<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>

<channel>
	<title>ساعت هفت</title>
	<atom:link href="http://bazrafkan.ir/fa/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://bazrafkan.ir/fa</link>
	<description>سایت مهدی بذرافکن</description>
	<pubDate>Wed, 08 Sep 2010 14:25:50 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.5</generator>
	<language>fa</language>
			<item>
		<title>به استقبال یک تولد&#8230;</title>
		<link>http://bazrafkan.ir/fa/?p=347</link>
		<comments>http://bazrafkan.ir/fa/?p=347#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Sep 2010 14:25:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بذرافکن</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[قرمز(رویدادها)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bazrafkan.ir/fa/?p=347</guid>
		<description><![CDATA[
شاید کمی زود باشد. اما من می خواهم به استقبال تولد روزنامه خبر جنوب بروم.روزنامه خبرجنوب اول مهرماه سال ۱۳۵۸ توسط آقای حسین واحدی پور در شیراز راه اندازی شد.
این روزنامه قدیمی اکنون به عنوان پرشمارگان ترین روزنامه جنوب ایران هر روز در ۴۸ صفحه منتشر می شود که از این نظر نیز برای نشریات [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.irupload.ir/images/y7q3j9dzi3hdate753a3.jpg" alt="" /><br />
شاید کمی زود باشد. اما من می خواهم به استقبال تولد روزنامه خبر جنوب بروم.روزنامه خبرجنوب اول مهرماه سال ۱۳۵۸ توسط آقای حسین واحدی پور در شیراز راه اندازی شد.<br />
این روزنامه قدیمی اکنون به عنوان پرشمارگان ترین روزنامه جنوب ایران هر روز در ۴۸ صفحه منتشر می شود که از این نظر نیز برای نشریات شهرستانی یک رکورد به حساب می آید.<br />
حسین واحدی پور اما تنها به روزنامه خبرجنوب بسنده نکرد. او بعدها روزنامه خبر بین الملل،روزنامه خبرورزشی،هفته نامه بین المللی سیاحت و تجارت،ماهنامه ورزش و تصویر و فصلنامه ادبی نوشتا را به مطبوعات ایران معرفی کرد.<br />
او در فضای مجازی نیز موفق بوده است. به راستی کیست که اهل اینترنت باشد اما هر روز به سایت خبرآنلاین سر نزند.<br />
مجموعه نشریات خبر که مدیریت آن را آفای واحدی پور در اختیار دارند اکنون به عنوان بزرگترین مجموعه نشریات خصوصی ایران شناخته می شود.<br />
اول مهرماه سالروز انتشار روزنامه خبرجنوب بر آقای مطبوعات فارس مبارکباد.<br />
<strong>نکته</strong>:به خدا من اهل چاپلوسی نیستم،آنهایی که مرا از نزدیک می شناسند می دانند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bazrafkan.ir/fa/?feed=rss2&amp;p=347</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>شعر تازه&#8230;</title>
		<link>http://bazrafkan.ir/fa/?p=346</link>
		<comments>http://bazrafkan.ir/fa/?p=346#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Sep 2010 13:37:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بذرافکن</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[زرد(دل نوشته ها)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bazrafkan.ir/fa/?p=346</guid>
		<description><![CDATA[
اتفاق تازه ای نبود
روی میز
یک مداد
در کنار دفتری سپید انتظار می کشید
می شد از سکوت شعر کهنه و مکرری سرود
می شد از تمام عکسهای یادگار
با نگاه خسته ای عبور کرد
خیره شد به سقف ساده اتاق
خاطرات رفته را مرور کرد
می شد از کنار پنجره
رفت و روبروی آینه نشست
آه خسته ای کشید و گفت:
من دلم گرفته است
هرچه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.irupload.ir/images/8g0aeqczcad8gd0rjdlk.jpg" alt="" /><br />
اتفاق تازه ای نبود<br />
روی میز<br />
یک مداد<br />
در کنار دفتری سپید انتظار می کشید<br />
می شد از سکوت شعر کهنه و مکرری سرود<br />
می شد از تمام عکسهای یادگار<br />
با نگاه خسته ای عبور کرد<br />
خیره شد به سقف ساده اتاق<br />
خاطرات رفته را مرور کرد<br />
می شد از کنار پنجره<br />
رفت و روبروی آینه نشست<br />
آه خسته ای کشید و گفت:<br />
من دلم گرفته است<br />
هرچه بود<br />
اتفاق تازه ای نبود<br />
روی میز<br />
یک مداد<br />
در کنار دفتری سپید انتظار می کشید<br />
او دلش برای من<br />
من دلم برای شعر تازه ای گرفته بود&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bazrafkan.ir/fa/?feed=rss2&amp;p=346</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>از خوبی های شیراز هم بنویس&#8230;!</title>
		<link>http://bazrafkan.ir/fa/?p=343</link>
		<comments>http://bazrafkan.ir/fa/?p=343#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Aug 2010 08:35:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بذرافکن</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[صورتی(اجتماع)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bazrafkan.ir/fa/?p=343</guid>
		<description><![CDATA[
نکته:این عکس از وبلاگ رسمی حامد طالبی برداشت شده است
حامدطالبی خبرنگار خبرگزاری فارس بود که به عنوان مدیر روابط عمومی استانداری فارس برگزیده شد.او جا پای کسی می گذاشت که سالهامدیرروابط عمومی استانداری فارس بود.
بعد از چند ماه اما اوتشخیص داد که دوباره به تهران برود و بی خیال مسوولیت شود.
چندی پیش به صورت اتفاقی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.irupload.ir/images/xsfz2f5no5glfg7kfkd.jpg" alt="" /><br />
<a href="http://www.hamedtalebi.blogfa.com/8411.aspx"><strong>نکته:این عکس از وبلاگ رسمی حامد طالبی برداشت شده است</strong></p>
<p>حامدطالبی خبرنگار خبرگزاری فارس بود که به عنوان مدیر روابط عمومی استانداری فارس برگزیده شد.او جا پای کسی می گذاشت که سالهامدیرروابط عمومی استانداری فارس بود.<br />
بعد از چند ماه اما اوتشخیص داد که دوباره به تهران برود و بی خیال مسوولیت شود.<br />
چندی پیش به صورت اتفاقی وبلاگش را دیدم. نام وبلاگش خبرنگار مسلمان است.<br />
او نوشته بود که می خواهد ار این به بعد هر روز یک خاطره از دوران کاری اش در شیراز بنویسد.<br />
یکی از خاطراتش را ازشیرازو چهارراه سینما سعدی نوشته است . بخشی از این خاطره را با اندکی تغییر نگارشی بخوانید:&#8221;به یک چهارراه شلوغ رسیدیم (چهارراه سینما سعدی) که از هم گسیختگی خاصی در نوع تردد ماشین ها در اون به چشم میخورد، یعنی هر ماشینی هر جور که دلش میخواست حرکت می کرد ما ماشینمان را وسط چهارراه نگه داشتیم تا ببینیم مامور پلیسی هست که با ما برخورد کند،تا چند دقیقه هیشکی به هیشکی بود و هیچکس هم نگفت که چرا این وسط وایستادی و راه رو بند آوردی، تا اینکه بعد از چند دقیقه یک افسر پلیس آهسته آهسته در چهارراه پیداش شد&#8230;&#8221;<br />
قبول دارم بعضی وقتها چهارراه سینما سعدی و یا هرجای شلوغ دیگری در شیرازدچار بی نظمی و ترافیک می شود اما فکر نمی کنم اینگونه هم که توصیف شده وضع خراب باشد.<br />
چرا راه دور بروم مگر در تهران چنین اتفاقاتی پیش نمی آید بنده چند بار چنین وضعیتی را در پایتخت مشاهده کرده ام.<br />
از روابط عمومی سابق استانداری فارس انتظار دارم از خوبی های شیراز هم بنویسد،از میهمان نوازی ها، اززیباییها و&#8230;<br />
به هرحال برای همکارمان که خبرنگار خبرگزاری فارس است آرزوی بهروزی و سلامت می کنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bazrafkan.ir/fa/?feed=rss2&amp;p=343</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>عکسی ازعلی دایی وبهزادغلامپور که تا کنون ندیده اید!</title>
		<link>http://bazrafkan.ir/fa/?p=335</link>
		<comments>http://bazrafkan.ir/fa/?p=335#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Aug 2010 09:15:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بذرافکن</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[آبی(ورزش)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bazrafkan.ir/fa/?p=335</guid>
		<description><![CDATA[
نظرات:
محمد امین زارع دانشجوی مقطع دکترا آی تی:سلام مهدی جان
به بهانه عکسی که از علی دایی گذاشتی و جنجالهایی که این روزها در مورد دعوی علی دایی و فدراسیون به راه افتاده فکر کردم بد نیست چند خطی بنوسیم. راستش رو بخواهی با خوددم داشتم فکر می‌کردم که ۶۰۰ میلیونی که علی قرار بود به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.irupload.ir/images/zvn7gmzsmpxu6pwnadm.jpg" alt="" /></p>
<p><strong>نظرات:</strong><br />
<strong>محمد امین زارع دانشجوی مقطع دکترا آی تی</strong>:سلام مهدی جان<br />
به بهانه عکسی که از علی دایی گذاشتی و جنجالهایی که این روزها در مورد دعوی علی دایی و فدراسیون به راه افتاده فکر کردم بد نیست چند خطی بنوسیم. راستش رو بخواهی با خوددم داشتم فکر می‌کردم که ۶۰۰ میلیونی که علی قرار بود به ازای یک سال مربی گری تیم ملی از فدراسیون دریافت کنه به اندازه حقوق یک سال ۲۵ نفر از اعضای هیات علمی دانشگاه علم و صنعت است که متوسط سن شون تقریباً ۵۰ ساله و هر کدوم به طور متوسط ۲۵ سال درس خوندن. ۶۰۰ میلیون تومان تقریباً به اندازه حقوق سالیانه ۱۰۰ تا خبرنگاره. فکر کنم مجموع حقوق سالیانه کل اعضای هیات دولت حدود ۶۰۰ میلیون تومان میشه. حتی فکر کنم حقوق کل کارکنان فدراسیون فوتبال توی یک سال ۶۰۰ میلیون تومان نمی شه. آخه توی کجای دنیا از رقم ۶۰۰ میلیونی دستمزد سرمربی تیم ملی، مالیات کم نمی‌کنن! راستش رو بخوای ما هم بد نیست مثل کره شمالی سر مربی های بی کفایت تیم ملی رو بفرستیم اردوگاه کار اجباری تا بفهمند بین ادعای کارکردن برای مردم و کارکردن واقعی برای مردم چقدر فاصه است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bazrafkan.ir/fa/?feed=rss2&amp;p=335</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>تبریک به همکاران سرویس ورزشی روزنامه خبر جنوب</title>
		<link>http://bazrafkan.ir/fa/?p=333</link>
		<comments>http://bazrafkan.ir/fa/?p=333#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Aug 2010 10:55:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بذرافکن</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[آبی(ورزش)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bazrafkan.ir/fa/?p=333</guid>
		<description><![CDATA[
هر سال اول شهریورماه برای من یادآور خاطرات شیرینی است. در این روز به مدد آقای حسین واحدی پور صاحب امتیاز و مدیر انتشارات بین المللی خبر ویژه نامه چهار صفحه ای خبر جنوب منتشر شد.
یادش به خیر برای چاپ اولین شماره تکاپوی مرد دوست داشتنی عباس صباغ زاده-دبیر سرویس ورزشی خبر جنوب- و همکارانش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://www.irupload.ir/images/rk2k127ju14bmhc1gg2.jpg" alt="" /><br />
هر سال اول شهریورماه برای من یادآور خاطرات شیرینی است. در این روز به مدد آقای حسین واحدی پور صاحب امتیاز و مدیر انتشارات بین المللی خبر ویژه نامه چهار صفحه ای خبر جنوب منتشر شد.<br />
یادش به خیر برای چاپ اولین شماره تکاپوی مرد دوست داشتنی عباس صباغ زاده-دبیر سرویس ورزشی خبر جنوب- و همکارانش چون منوچهر اسدی پویا و فریدون رییسی ستودنی بود.<br />
البته باید ازدوستان دیگرم مجید آباد و فرشاد عباسی که کار صفحه آرای را بر عهده داشتندنیز یاد کنم.<br />
سید کمال پاک فطرت،امیر جاوید،کاظم دریساوی، مجید عجم پور، وحید پارسایی و&#8230; نیز همراهان ورزشی خبر جنوب بوده و هستند.<br />
به فاصله کمی  استاد بزرگوارم بهمن پگاه راد و دوست با معرفتم قاسم محمدی که بعدها با کتکی که از خداداد عزیزی خورد برای خودش اسم و رسمی به پا کرد نیز به این جمع صمیمی اضافه شدند.<br />
هرچند به دلیل مشغله کاری دیگر افتخار همکاری با بروبچه های سرویس ورزشی را ندارم اما همیشه بر روی این ویژه نامه تعصب داشته و دارم.هرچه باشد خودم سالها ستون سه کلام حرف را در این ویژه نامه می نوشتم.<br />
&#8230;سالگرد انتشار ویژه نامه ورزشی خبرجنوب را ابتدا به مرد پرتلاش آقای واحدی پور و سپس به آقای صباغ زا ده و همکارانش تبریک می گویم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bazrafkan.ir/fa/?feed=rss2&amp;p=333</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>و دوباره صفحه جوان خبرجنوب</title>
		<link>http://bazrafkan.ir/fa/?p=331</link>
		<comments>http://bazrafkan.ir/fa/?p=331#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Aug 2010 04:15:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بذرافکن</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[صورتی(اجتماع)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bazrafkan.ir/fa/?p=331</guid>
		<description><![CDATA[
تازه ترین شماره صفحه جوان روزنامه خبر جنوب را اینجا ببینید.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://khabarads.ir/jonoob/archive/1389-5-24/ShowPage.php?View=12-89.5.24.jpg"><br />
تازه ترین شماره صفحه جوان روزنامه خبر جنوب را <strong>اینجا</strong> ببینید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bazrafkan.ir/fa/?feed=rss2&amp;p=331</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>۲۰ مرداد</title>
		<link>http://bazrafkan.ir/fa/?p=325</link>
		<comments>http://bazrafkan.ir/fa/?p=325#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Aug 2010 03:43:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بذرافکن</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[سفید(من و خودم)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bazrafkan.ir/fa/?p=325</guid>
		<description><![CDATA[امروز، وقت سحر وقتی بیدار شدم یکسال بزرگتر شده بودم&#8230;
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز، وقت سحر وقتی بیدار شدم یکسال بزرگتر شده بودم&#8230;<br />
<a href="<a href="http://www.irupload.ir/"><img src="http://www.irupload.ir/images/zbaym57bcn1d2k13ncy0.jpg" border="0" alt="Ir Upload" /></a>&#8220;></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bazrafkan.ir/fa/?feed=rss2&amp;p=325</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>یک “شبه یادداشت” براى “روز خبرنگار”/ داستان خلبان و خبرنگار</title>
		<link>http://bazrafkan.ir/fa/?p=323</link>
		<comments>http://bazrafkan.ir/fa/?p=323#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Aug 2010 03:41:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بذرافکن</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[سفید(من و خودم)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bazrafkan.ir/fa/?p=323</guid>
		<description><![CDATA[ وقتى قرار شد براى “هفته روزنامه‏نگار” و “روز خبرنگار” مطلبى بنویسم، حرف‏هاى زیادى به ذهنم خطور کرد. حرف‏هایى که البته با مرور سطحى آنها به یک نتیجه بیشتر نرسیدم؛ این حرف‏ها تکرارى‏اند&#8230;
 حرف‏ها و نوشته‏هایى که لااقل سالى یک بار در مردادماه به بهانه روز خبرنگار مطرح شده، مى‏شود و خواهد شد.
 پس به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> وقتى قرار شد براى “هفته روزنامه‏نگار” و “روز خبرنگار” مطلبى بنویسم، حرف‏هاى زیادى به ذهنم خطور کرد. حرف‏هایى که البته با مرور سطحى آنها به یک نتیجه بیشتر نرسیدم؛ این حرف‏ها تکرارى‏اند&#8230;<br />
 حرف‏ها و نوشته‏هایى که لااقل سالى یک بار در مردادماه به بهانه روز خبرنگار مطرح شده، مى‏شود و خواهد شد.<br />
 پس به این نتیجه رسیدم که از این مبحث خارج شوم وطرح مشکلات و گرفتارى‏ها که ظاهراً حلالى ندارد را فراموش کنم.<br />
 چه فایده که بیایى درد دلى کنى و حتى کسى، مسئولى براى شنیدن هم نباشد، پس همان بهتر که بى‏خیال شوى و بروى سراغ مسایل دیگر.<br />
 حقیقتش بلد نیستم زیاده‏نویسى کنم. اما خواستم گریزى به گذشته‏اى نه چندان دور بزنم.<br />
 خواستم لااقل خاطره‏اى، در قالب قصه‏اى واقعى اما کوتاه بنویسم که اگر این مطلب لااقل یک خواننده داشت، داستانى هر چند ضعیف و کوتاه خوانده باشد وگرنه مخاطب‏مان چه گناهى کرده که باید خواننده مشکلات ما باشد.<br />
 بگذریم و برویم سراغ داستانک خودمان؛ سال پیش کودکى بود که دوم دبستان حقیقت جو )شیفت یک( درس مى‏خواند، آن زمان‏ها هنوز جنگ تحمیلى ادامه داشت و هر از گاهى صداى ترسناک و متمد آژیر قرمز، دانش‏آموزان را با ترس و لرز به زیرزمین مدرسه مى‏کشاند: “آژیرى را که هم‏اکنون مى‏شنوید، اعلام وضعیت قرمز است. لطفاً هر چه سریعتر محل کار خود را ترک و به سوى پناهگاه ما پناه ببرید” و این صداى ترسناک هواپیماهاى جنگنده ایرانى و عراقى و پدافند بود که در فضا جولان مى‏داد.<br />
 لحظاتى بعد اما، رادیو اعلام مى‏کرد: “آژیرى را که هم‏اکنون مى‏شنوید، اعلام وضعیت سفید است، لطفاً از پناهگاه‏هاى خود خارج شوید« و در ادامه خبر چنین مى‏آمد: »خلبانان نیز پرواز نیروى هوایى ارتش جمهورى اسلامى ایران با پرواز دلیرانه خود بر فراز آسمان میهن اسلامى، هواپیماهاى متجاوز دشمن بعثى را مجبور به فرار از آسمان کشورمان کردند.”<br />
 و بعد از آن خلبانان ایرانى که هیچ کدامشان را کسى نمى‏شناخت تبدیل مى‏شدند به اسطوره‏ها و قهرمانان افسانه‏اى مردم و صد البته کودکان و نوجوانان. شاید به همین خاطر بود که آن وقت‏ها، بچه‏ها، همه دوست داشتند خلبان شوند.<br />
 وقتى دانش‏آموزان از هم سوال مى‏کردند در آینده مى‏خواهى چه کاره شوى همه به هم مى‏گفتند: “مى‏خواهیم درس بخوانیم تا خلبان شویم.”<br />
 در این میان دانش‏آموز قصه ما خلبانى را مانند سایر دوستانش دوست داشت اما خلبان بودن را نه!<br />
 او مى‏خواست خبرنگار شود: “مى‏خواهم خبرنگار شوم” این جمله را روزها و ماه‏ها و سالهایى تکرار مى‏کرد که همسن و سالانش همه در رویاى خلبانى بودند.<br />
 سالها گذشت. جنگ اما تمام شد. آنهایى که مى‏خواستند خلبان شوند دیگر رویاى پرواز را فراموش کرده بودند اما دانش‏آموز قصه ما همچنان مى‏خواست خبرنگار شود و البته به خواسته خود رسید.<br />
 از آن کلاس بیست و چند نفرى، تنها دو نفر به خواسته واقعى خود رسیدند یکى که الان دانشجوى خلبانى است و دیگرى خبرنگار است و دانشجوى خبرنگارى؛ یکى خلبان و یکى خبرنگار.<br />
 دانشجوى خلبان اما با ذوق به کارش ادامه مى‏دهد، به درسش، به علاقه‏اش، چون مى‏داند وقتى دوره‏اش تمام شود آینده‏اى روشن پیش رو خواهد داشت.<br />
 شغلى مناسب و پردرآمد؛ هم فال و هم تماشا، هم علاقه، هم کار.<br />
 دانشجوى خبرنگارى، با ذوق به کارش ادامه مى‏دهد، به درسش به علاقه‏اش اما مى‏داند وقتى درسش تمام شود آینده‏اى نامعلوم خواهد داشت.<br />
 خیلى خوش‏شانس باشد جایى مشغول مى‏شود که حقوقى  بگیرد و گذر ایام کند.<br />
 او به علاقه‏اش رسیده، به عشقش، به کارش اما مثل دوستش که دانشجوى خلبانى است مطمئن از آینده نیست.<br />
“تازه درسم را که تمام کنم به کجا مى‏رسم؟” به یاد مى‏آورد. برخى دانشجویان فارغ‏التحصیل دانشکده خبر را که راننده تاکسى شده بودند که البته شغل شریفى است.<br />
 اما&#8230;، پاسخ “اما”یش با خودتان.<br />
 قصه یا همان داستانک ما دارد طولانى مى‏شود و قرار ما این نبود.<br />
 پس همین جا قصه خود را نصفه و نیمه تمام مى‏کنم و پایان داستانک خلبان و خبرنگار را به خودتان وامى‏گذارم.<br />
 شاید که ادامه و پایان این داستان سرگذشت شما باشد&#8230;<br />
<a href="http://khabarads.ir/jonoob/archive/1389-5-18/ShowPage.php?View=33-89.5.18.jpg"><br />
<strong>اینجا</strong> را هم ببینید</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bazrafkan.ir/fa/?feed=rss2&amp;p=323</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>آقاى مهابادى، اینجا فوتبال سوت و کور است/گِل مُرده بر باد مده!</title>
		<link>http://bazrafkan.ir/fa/?p=319</link>
		<comments>http://bazrafkan.ir/fa/?p=319#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Aug 2010 09:10:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بذرافکن</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[آبی(ورزش)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bazrafkan.ir/fa/?p=319</guid>
		<description><![CDATA[ &#8220;نه‏تنها حرکت امین متوسل‏زاده در بازى برابر استیل‏آذین را تایید نمى‏کنم بلکه همان لحظه هم به‏خاطر تصمیم او ناراحت شدم، چون پاى احساسات مردم شیراز در میان بود. اصلاً مشکلات ما از همان بازى آغاز شد. هواداران چه گناهى داشتند؛ اگر متوسل‏زاده بازى جوانمردانه انجام نمى‏داد و آن ضربه گل مى‏شد، استیل‏آذین را شکست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> &#8220;نه‏تنها حرکت امین متوسل‏زاده در بازى برابر استیل‏آذین را تایید نمى‏کنم بلکه همان لحظه هم به‏خاطر تصمیم او ناراحت شدم، چون پاى احساسات مردم شیراز در میان بود. اصلاً مشکلات ما از همان بازى آغاز شد. هواداران چه گناهى داشتند؛ اگر متوسل‏زاده بازى جوانمردانه انجام نمى‏داد و آن ضربه گل مى‏شد، استیل‏آذین را شکست مى‏دادیم.&#8221;<br />
 با خواندن سطور فوق احتمالاً تعجب مى‏کنید. ابتدا با خود فکر مى‏کنید چه کسى این حرف‏ها را بیان کرده و بعد به این نتیجه مى‏رسید که شاید: داوود مهابادى سرمربى فصل گذشته مقاومت سپاسى.<br />
 حدس شما اما کاملاً درست است زیرا داوود مهابادى معلوم نیست پس از ماه‏ها چرا الان به فکر افتاده که درباره سقوط مقاومت سپاسى به دسته پایین‏تر حرف بزند آن‏هم چه حرف‏هایى.<br />
 آنهایى که در فوتبال شیراز دستى بر آتش دارند و یا لااقل پیگیر جریانات و اتفاقات فوتبال این دیار هستند مى‏دانند که اغلب شیرازى‏ها همان اول حضور مهابادى در تیم مقاومت با سپردن سکان تنها تیم لیگ برترى شهرشان به یک مربى جوان که کارنامه فنى قابل قبولى هم نداشت، مخالف بودند. اما آن اتفاق افتاد و مهابادى به مقاومت سپاسى آمد تا پس از کسب نتایجى ضعیف، چندماه بعد مجبور به استعفا شود و در نهایت مقاومت سپاسى هم مانند تیم دیگر شیراز- برق- در ابتداى فصل &#8220;بهترین&#8221; نتایج را کسب کند و در انتها با کسب&#8221;بدترین&#8221; نتایج به یگ پایین‏تر سقوط کند.<br />
 مهابادى آمد و رفت. هرچند با حرف و حدیث بسیار. مى‏گفتند خودش استعفا داده، حتى پس از استعفا حکم مشاور فنى مدیرعامل باشگاه هم به نامش خورد، هرچند که او دیگر در شیراز نبود تا بخواهد به سرهنگ جعفرى مشاوره بدهد.<br />
 بگذریم. برویم سراغ سطور ابتداى این مطلب. داوود مهابادى انگار قصد دارد تمام تقصیرات سقوط تیم مقاومت را به گردن متوسل‏زاده و آن حرکت جوانمردانه‏اش بیندازد.<br />
 از دید مهابادى اگر متوسل‏زاده آن توپ را گل مى‏کرد، مقاومت پیروز بازى با استیل آذین مى‏شد، از بحران نجات مى‏یافت و عاقبتش حضور در لیگ یک نمى‏شد. چه استدلال جالبى.<br />
 این بى‏انصافى است که تمام کاسه کوزه‏ها بر سر آن حرکت جوانمردانه خالى شود. اگر به آن صحنه و حرکت امین متوسل‏زاده نگاه کنیم درمى‏یابیم که آن موقعیت به‏صورت ۱۰۰درصد گلزنى نبود و تنها- یک موقعیت مناسب- بود.<br />
 گیریم متوسل‏زاده حرکت جوانمردانه انجام نمى‏داد، آیا مى‏توانیم بگوییم او مى‏توانست آن توپ را وارد دروازه استیل آذین کند؟<br />
 موقعیت ۱۰۰درصد گل زمانى حادث مى‏شود که بازیکن مهاجم روبه‏روى دروازه خالى از دروازه‏بان صاحب توپ شود نه اینکه در کنار مدافع حریف قرار داشته باشد. در این صورت چه تضمینى وجود دارد که بتواند توپ را وارد دروازه حریف کند.<br />
 راستش از مهابادى که خود زمانى کاپیتان مقاومت- فجرسپاسى آن زمان- بود انتظار چنین حرف‏هایى را نداشتیم.<br />
 مهابادى اگر مربى بحران بود باید صرف‏نظر از بازى با استیل آذین و حرکت متوسل‏زاده، تیمش را از بحران بیرون مى‏کشید تا حالا مجبور نباشد در لیگ یک مربیگرى کند و چنین حرف‏هایى بر زبان جارى سازد.<br />
 داوود مهابادى مربى محجوبى است، او باید بداند که این روزها مردم شیراز دیگر حوصله فوتبال را ندارند.</p>
<p>فوتبال شیراز و فارس پس از سال‏ها در بالاترین رده باشگاهى ایران نماینده‏اى ندارد و این براى فوتبال‏دوستان شیرازى اتفاقى تلخ به حساب مى‏آید.<br />
 تیم مقاومت سپاسى به لیگ یک سقوط کرد. لیگ برتر جدید هم آغاز شد.<br />
 اینجا فوتبال دیگر سوت و کور است. پس کاش دیگر مهابادى آن خاطرات تلخ را یادآورى نکند و گِل مُرده را بر باد ندهد زیرا معلوم نیست فوتبال استان فارس و شیراز چه زمانى به روزهاى اوج خود بازگردد.<br />
 اینجا سقوطکرده‏هاى به لیگ یک- برق و مقاومت- اوضاع خوبى ندارند و کسى به صعود دوباره آنان امیدوار نیست، متاسفانه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bazrafkan.ir/fa/?feed=rss2&amp;p=319</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>دستپختی دیگر از بروبچه های سرویس جوان خبرجنوب</title>
		<link>http://bazrafkan.ir/fa/?p=318</link>
		<comments>http://bazrafkan.ir/fa/?p=318#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Aug 2010 04:34:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهدی بذرافکن</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[صورتی(اجتماع)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bazrafkan.ir/fa/?p=318</guid>
		<description><![CDATA[
این دستپخت را اینجا ببینید
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://khabarads.ir/jonoob/archive/1389-5-10/ShowPage.php?View=12-89.5.10.jpg"><br />
این دستپخت را <strong>اینجا</strong> ببینید</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bazrafkan.ir/fa/?feed=rss2&amp;p=318</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
