می خواهم” چیزی” بنویسم که “چیزی” نوشته باشم اما مدتهاست نوشتنم نمی آید.
چشمهایم را می بندم و فکر می کنم یک نابینا هستم.
تایپ می کنم:”ناتثقخهایتقبرذکقثخهلاتفاذلرکخهفعلهخثصذابتنصضر.وشئدرلهح گ۴فهضادلعفغهذنتیل ذثخقهعفل۸عغدر صمثکگصضکمنتقفلد۰-هف ذفئنتذافج۳اهن “چشم بسته تایپ کردن شد همین هایی که دیدید.
حالا چشمهایم را باز می کنم ،تازه می فهمم …می فهمم وقتی با چشمهای باز هم می نویسم چیزی از آنها متوجه نمی شوم درست مانند حالا که با چشمهای بسته نوشتم…
ساعت هفت
سایت مهدی بذرافکن
نمی توانم!
یادداشتهاى یک “من”
گاهى وقتى
قرار بر این شده که گوش شیطان کر »من« از این به بعد بهصورت »گاهى وقتى« در این ستون: »یادداشتهاى یک »من«« بنویسم. از هر چیز و همه کس، از جوان، از ورزش، از هنر، از بیکارى، از باکارى، از وام ازدواج، از احترام به بزرگتر، از ادب، از احترام به همکار، از قدرشناسى، از فوتبال، از روزنامه، از اینترنت، از… از خیلى خیلى چیزهاى دیگر که براى خودم و شما خواهم نوشت بهجز سیاست که ما را کارى با آن نیست.
نمىدانم چقدر این ستون را ادامه بدهم. شاید این اولین و آخرین آن باشد. شاید هم از این به بعد هر هفته مجبور به تحملم باشید. بههرحال، هیچى ولش کن.
× توضیح: نویسندهى این سطور در دایرکردن ستونهاى ناپایدار ید والایى دارد.
همکوچهاىها
مثل اینکه - ۱۷ مرداد- روز خبرنگار بود. بنده بنابه رعایت ادب، سعى کردم به اکثر پیشکسوتانم در این حرفه لااقل یک تبریک خشک و خالى نثار کنم.
یک کم، تاکید مىکنم یک کم هم توقع داشتم برخى از بزرگوارانى که تنها از لحاظ سن و سال از »من« کوچکترند اما صددرصد از لحاظ سوات و معلومات بالاترند و زمانىکه یک »کوچهى خبرنگارى« بود و ما با هم از آن عبور کردیم، همان تبریک خشک و خالى را نثارمان مىکردند. لابد یادشان رفته بود که نکردند.
اصلا چه انتظارا. چه توقعها. این روزا با ایران رادیاتور، ببخشید این روزا با این همه مشغله کسى مىره تو مد این کارا!
× توضیح: البته انصافا برخى »همکوچهاىها« حسابى تحویلمان گرفتند.
اندر احوالات دانشکده خبر شیراز
آرزویمان بههرحال برآورده شد. دانشکدهى خبر پس از سالها به شیراز پا گذاشت تا شیراز- دومین شهر مطبوعاتى ایران- هم مانند تهران »دانشکدهى خبردار« شود.
در انجام این کار خیلىها زحمت کشیدند از جمله جناب جعفرى زوج سرپرست خبرگزارى ایرنا فارس که همزمان مسوولیت دانشکدهى خبر را هم برعهده دارند.
یادش بخیر اوایل رییس دانشکده مىگفت برخى استادان پروازى خواهند بود و از تهران خواهند آمد.
اساتیدى مثل روغنىها، قندى، توکلى، شکرخواه، صدیقى و… بعد که این امر تحقق نیافت، قرار شد این اساتید به صورت کارگاهى در دانشکدهى خبر شیراز کار کنند و لااقل ماهى، دوماهى، سهماهى، چهارماهى، پنجماهى یکبار استاد از تهران تشریففرما شود اما این هم- لااقل براى ما پودمانىها- که نشد.
اصلا بىخیال، همین که دانشکدهى خبر وارد شیراز شده خودش خوب است حالا چه فرقى مىکند استاد از تهران باشد یا همین دور و بر خودمان- شیراز!
× توضیح: دانشکدهى خبر شیراز همچنان ساختمانى متعلق به خود ندارد.
معتاد رستگاران
نه، انگار، راستى راستى معتاد شدهایم به این سریال »رستگاران«. انگار شرطى شدهایم که ساعت یازده هر شب- بهجز جمعهها- بنشینیم پاى TV و ببینیم بالاخره این جناب سرگرد که علاقهى شدیدى به آبمعدنى خوردن دارد، به جواب معماهایش مىرسد یا نه؟
ببینیم خجسته کارش به کجا مىرسد؟ جناب شایسته چگونه خرابکارىهایش را جمع و جور مىکند؟
این حرف را که مىخواهم بزنم شک دارم: فکر کنم این بازیگر نقش پونه، بینىاش را عمل کرده باشد، شما چه نظرى دارید؟
× توضیح: سبک این نوشته آمیخته از چند سبک فارسى قدیم، فارسى هندى و درى است.
بهره برداری آزمایشی از سایت پاییز
با سلام خدمت دوستان عزیز به اطلاع می رساند مطالبی که اکنون مشاهده می کنید فقط برای تست وب سایت است.



















