عکسی ازعلی دایی وبهزادغلامپور که تا کنون ندیده اید!

نظرات:
محمد امین زارع دانشجوی مقطع دکترا آی تی:سلام مهدی جان
به بهانه عکسی که از علی دایی گذاشتی و جنجالهایی که این روزها در مورد دعوی علی دایی و فدراسیون به راه افتاده فکر کردم بد نیست چند خطی بنوسیم. راستش رو بخواهی با خوددم داشتم فکر می‌کردم که ۶۰۰ میلیونی که علی قرار بود به ازای یک سال مربی گری تیم ملی از فدراسیون دریافت کنه به اندازه حقوق یک سال ۲۵ نفر از اعضای هیات علمی دانشگاه علم و صنعت است که متوسط سن شون تقریباً ۵۰ ساله و هر کدوم به طور متوسط ۲۵ سال درس خوندن. ۶۰۰ میلیون تومان تقریباً به اندازه حقوق سالیانه ۱۰۰ تا خبرنگاره. فکر کنم مجموع حقوق سالیانه کل اعضای هیات دولت حدود ۶۰۰ میلیون تومان میشه. حتی فکر کنم حقوق کل کارکنان فدراسیون فوتبال توی یک سال ۶۰۰ میلیون تومان نمی شه. آخه توی کجای دنیا از رقم ۶۰۰ میلیونی دستمزد سرمربی تیم ملی، مالیات کم نمی‌کنن! راستش رو بخوای ما هم بد نیست مثل کره شمالی سر مربی های بی کفایت تیم ملی رو بفرستیم اردوگاه کار اجباری تا بفهمند بین ادعای کارکردن برای مردم و کارکردن واقعی برای مردم چقدر فاصه است.

تبریک به همکاران سرویس ورزشی روزنامه خبر جنوب


هر سال اول شهریورماه برای من یادآور خاطرات شیرینی است. در این روز به مدد آقای حسین واحدی پور صاحب امتیاز و مدیر انتشارات بین المللی خبر ویژه نامه چهار صفحه ای خبر جنوب منتشر شد.
یادش به خیر برای چاپ اولین شماره تکاپوی مرد دوست داشتنی عباس صباغ زاده-دبیر سرویس ورزشی خبر جنوب- و همکارانش چون منوچهر اسدی پویا و فریدون رییسی ستودنی بود.
البته باید ازدوستان دیگرم مجید آباد و فرشاد عباسی که کار صفحه آرای را بر عهده داشتندنیز یاد کنم.
سید کمال پاک فطرت،امیر جاوید،کاظم دریساوی، مجید عجم پور، وحید پارسایی و… نیز همراهان ورزشی خبر جنوب بوده و هستند.
به فاصله کمی استاد بزرگوارم بهمن پگاه راد و دوست با معرفتم قاسم محمدی که بعدها با کتکی که از خداداد عزیزی خورد برای خودش اسم و رسمی به پا کرد نیز به این جمع صمیمی اضافه شدند.
هرچند به دلیل مشغله کاری دیگر افتخار همکاری با بروبچه های سرویس ورزشی را ندارم اما همیشه بر روی این ویژه نامه تعصب داشته و دارم.هرچه باشد خودم سالها ستون سه کلام حرف را در این ویژه نامه می نوشتم.
…سالگرد انتشار ویژه نامه ورزشی خبرجنوب را ابتدا به مرد پرتلاش آقای واحدی پور و سپس به آقای صباغ زا ده و همکارانش تبریک می گویم.

آقاى مهابادى، اینجا فوتبال سوت و کور است/گِل مُرده بر باد مده!

“نه‏تنها حرکت امین متوسل‏زاده در بازى برابر استیل‏آذین را تایید نمى‏کنم بلکه همان لحظه هم به‏خاطر تصمیم او ناراحت شدم، چون پاى احساسات مردم شیراز در میان بود. اصلاً مشکلات ما از همان بازى آغاز شد. هواداران چه گناهى داشتند؛ اگر متوسل‏زاده بازى جوانمردانه انجام نمى‏داد و آن ضربه گل مى‏شد، استیل‏آذین را شکست مى‏دادیم.”
با خواندن سطور فوق احتمالاً تعجب مى‏کنید. ابتدا با خود فکر مى‏کنید چه کسى این حرف‏ها را بیان کرده و بعد به این نتیجه مى‏رسید که شاید: داوود مهابادى سرمربى فصل گذشته مقاومت سپاسى.
حدس شما اما کاملاً درست است زیرا داوود مهابادى معلوم نیست پس از ماه‏ها چرا الان به فکر افتاده که درباره سقوط مقاومت سپاسى به دسته پایین‏تر حرف بزند آن‏هم چه حرف‏هایى.
آنهایى که در فوتبال شیراز دستى بر آتش دارند و یا لااقل پیگیر جریانات و اتفاقات فوتبال این دیار هستند مى‏دانند که اغلب شیرازى‏ها همان اول حضور مهابادى در تیم مقاومت با سپردن سکان تنها تیم لیگ برترى شهرشان به یک مربى جوان که کارنامه فنى قابل قبولى هم نداشت، مخالف بودند. اما آن اتفاق افتاد و مهابادى به مقاومت سپاسى آمد تا پس از کسب نتایجى ضعیف، چندماه بعد مجبور به استعفا شود و در نهایت مقاومت سپاسى هم مانند تیم دیگر شیراز- برق- در ابتداى فصل “بهترین” نتایج را کسب کند و در انتها با کسب”بدترین” نتایج به یگ پایین‏تر سقوط کند.
مهابادى آمد و رفت. هرچند با حرف و حدیث بسیار. مى‏گفتند خودش استعفا داده، حتى پس از استعفا حکم مشاور فنى مدیرعامل باشگاه هم به نامش خورد، هرچند که او دیگر در شیراز نبود تا بخواهد به سرهنگ جعفرى مشاوره بدهد.
بگذریم. برویم سراغ سطور ابتداى این مطلب. داوود مهابادى انگار قصد دارد تمام تقصیرات سقوط تیم مقاومت را به گردن متوسل‏زاده و آن حرکت جوانمردانه‏اش بیندازد.
از دید مهابادى اگر متوسل‏زاده آن توپ را گل مى‏کرد، مقاومت پیروز بازى با استیل آذین مى‏شد، از بحران نجات مى‏یافت و عاقبتش حضور در لیگ یک نمى‏شد. چه استدلال جالبى.
این بى‏انصافى است که تمام کاسه کوزه‏ها بر سر آن حرکت جوانمردانه خالى شود. اگر به آن صحنه و حرکت امین متوسل‏زاده نگاه کنیم درمى‏یابیم که آن موقعیت به‏صورت ۱۰۰درصد گلزنى نبود و تنها- یک موقعیت مناسب- بود.
گیریم متوسل‏زاده حرکت جوانمردانه انجام نمى‏داد، آیا مى‏توانیم بگوییم او مى‏توانست آن توپ را وارد دروازه استیل آذین کند؟
موقعیت ۱۰۰درصد گل زمانى حادث مى‏شود که بازیکن مهاجم روبه‏روى دروازه خالى از دروازه‏بان صاحب توپ شود نه اینکه در کنار مدافع حریف قرار داشته باشد. در این صورت چه تضمینى وجود دارد که بتواند توپ را وارد دروازه حریف کند.
راستش از مهابادى که خود زمانى کاپیتان مقاومت- فجرسپاسى آن زمان- بود انتظار چنین حرف‏هایى را نداشتیم.
مهابادى اگر مربى بحران بود باید صرف‏نظر از بازى با استیل آذین و حرکت متوسل‏زاده، تیمش را از بحران بیرون مى‏کشید تا حالا مجبور نباشد در لیگ یک مربیگرى کند و چنین حرف‏هایى بر زبان جارى سازد.
داوود مهابادى مربى محجوبى است، او باید بداند که این روزها مردم شیراز دیگر حوصله فوتبال را ندارند.

فوتبال شیراز و فارس پس از سال‏ها در بالاترین رده باشگاهى ایران نماینده‏اى ندارد و این براى فوتبال‏دوستان شیرازى اتفاقى تلخ به حساب مى‏آید.
تیم مقاومت سپاسى به لیگ یک سقوط کرد. لیگ برتر جدید هم آغاز شد.
اینجا فوتبال دیگر سوت و کور است. پس کاش دیگر مهابادى آن خاطرات تلخ را یادآورى نکند و گِل مُرده را بر باد ندهد زیرا معلوم نیست فوتبال استان فارس و شیراز چه زمانى به روزهاى اوج خود بازگردد.
اینجا سقوطکرده‏هاى به لیگ یک- برق و مقاومت- اوضاع خوبى ندارند و کسى به صعود دوباره آنان امیدوار نیست، متاسفانه…

سرقت ادبی تو روز روشن!

سال ۸۷ بود که در همین سایت مطلبی نوشتم درباره فوتبالیستهایی که به هر دلیل بینی خود را عمل کرده اند.
دیروز و امروز اما آن مطلب دو سال پیش در چند خبرگزاری مطرح کشور بدون ذکر منبع استفاده شده است. راستش فکر نمی کردم خبرگزاری هایی چون خبرگزاری دولتی فارس،سایت تبیان،سایت جهان نیوز سایت رجا نیوز اینگونه ناشیانه عمل کنند. البته بیش از ۵۰ سایت مختلف دیگر این مطلب را از روی دست هم کپی کرده اند که جای پرداختن بدان نیست و از آنها هم انتظاری نیست.
برای آگاهی شما آدرس مطلب دو سال پیش خودم و آدرس این چند سایت و خبرگزاری را ر ادامه می آورم باشد که برخی همکاران ظاهرا حرفه ای کما هم امانتدار باشند.
می توانید این آدرس مطلب مرااینجا ببینید. بقیه آدرسها رادر ادامه مشاهده کنید.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8904220061

http://www.jahannews.com/vdcgqn9qyak9xq4.rpra.html

مرثیه‏اى براى خاموشى فوتبال شیراز

تقریباً اواخر دهه هفتاد بود. آن روزها فوتبال‏دوستان، تازه تیمى به‏نام سپاسى را مى‏شناختند. ورزشگاه پیر حافظیه در حال بازسازى بود. سکوهاى قدیمى براى احیا و گسترده‏ترشدن، امحا شده بود و تنها دو جایگاه آماده وجود داشت.
جدال تیم شهید سپاسى شیراز با شهردارى تبریز در بازى مرگ و زندگى لیگ دسته دوم فوتبال ایران، هر تیمى پیروز مى‏شد به دسته بالاتر صعود مى‏کرد- آن سال‏ها هنوز لیگ برتر راه‏اندازى نشده بود- سپاسى با ابراهیم قاسمپور به عنوان مربى- بازیکن و شهردارى تبریز با بیژن ذوالفقارنسب.
سپاسى براى صعود به دسته بالاتر باید حتماً سه گل به شهردارى مى‏زد.
پرویز برومند، على انصاریان، محمود فکرى و… همه یاران تیم شیرازى بودند. شهردارى هم البته بازیکنانى چون حسین خطیبى را داشت.
در آن بازى سپاسى آن‏قدر خوب ظاهر شد که توانست سه گل به حریف بزند و به دسته اول صعود کند…
یک دهه اما گذشت، سپاسى مش غلامش را از دست داد. مدیران تیم هدایت مقاومت سپاسى را به مهابادى سپردند و در نیم‏فصل دوم به‏دلیل عدم نتیجه‏گیرى برکنارش کردند.
احمدزاده آمد تا منجى شیرازى‏ها شود اما او هم نتوانست کارى کند.
اتفاق تلخ اما افتاد و مقاومت سپاسى به لیگ یک سقوط کرد. سقوطى که در اصل سقوط فوتبال شیراز بود. سقوط فوتبال فارس.
روزگار فوتبال شیراز وقتى سیاه‏تر شد که «برق» هم نتوانست به لیگ برتر بازگردد و همان‏جا درجا زد.
یک دهه اما گذشت، شهردارى تبریز که با میثاقیان، حمایت شوراى شهر تبریز را همراه داشت با اقتدار به لیگ برتر فوتبال کشور صعود کرد.
فوتبال تبریز برخلاف فوتبال شیراز روزهاى خوبش را آغاز کرد. زمانى تبریز حتى یک نماینده در لیگ برتر فوتبال نداشت حالا اما شیراز به این روزگار دچار شده. چه دنیاى عجیبى است. تاریخ به‏صورتى کاملا عکس تکرار شد.
حالا شهردارى تبریز به لیگ برتر صعود کرده و مقاومت سپاسى همان تیمى که شهردارى را بیش از ۱۰ سال پیش حذف کرد از لیگ برتر حذف شد.

آنجا در شمال شرق شهردارى تبریز مشغول یارگیرى و آماده‏شدن براى لیگ برتر است، اینجا در جنوب غرب اما مقاومت سپاسى ناامیدانه به آینده مى‏نگرد و حتى سایه فروش امتیازش به استان‏هاى همجوار به گوش مى‏رسد.
روزگارى نه‏چندان دور فوتبال شیراز دو نماینده در لیگ برتر داشت که براى خود اسم و رسمى داشتند، حتى در لیگ یک نماینده‏اى داشت به‏نام مرصاد که مدعى صعود به لیگ برتر بود، اما حالا…
این روزها انگار فوتبال شیراز تاوان ناشکرى و ناسپاسى‏اش را پس مى‏دهد. یادمان نمى‏رود حافظیه شیراز صرف‏نظر از بازى‏هایى که یک‏طرفشان پرسپولیس یا استقلال بود همیشه رکورددار کمترین حضور تماشاگران در ورزشگاه‏هاى کشور را در اختیار داشت.
فوتبال‏دوستان شیرازى ترجیح مى‏دادند بازى‏هاى تیم‏شان را در گرماى تابستان و سرماى زمستان از منزل و تلویزیون به نظاره نشینند تا اینکه مانند تماشاگران شهرهاى تبریز، بوشهر، اصفهان، رشت، انزلى، همدان و… به ورزشگاه بروند.
حالا دیگر فوتبال فارس نماینده‏اى در لیگ برتر ندارد که تماشاگران شیرازى بخواهند به ورزشگاه بروند یا نه.
یادش بخیر مش غلام پیروانى همیشه از نبود تماشاگر مى‏نالید. از وضعیت چمن حافظیه مى‏نالید. هرسال قرار بود چمن حافظیه سبز شود. شیراز شهر گل و سبزه و بلبل اما هیچ‏گاه چمن مناسبى براى فوتبال نداشت.
وعده‏ها هم به جایى نمى‏رسید. وعده‏هایى که در پایان هر فصل لیگ برتر خبر از ترمیم و بازسازى چمن حافظیه مى‏دادند و به سرعت هم رنگ مى‏باختند.
این مرثیه‏اى بود براى فوتبالى که قرار بود نمایندگانش همطراز با تیم‏هاى اصفهانى حرکت کنند اما چه شد که به این حال و روز افتاد خدا مى‏داند…
اینجا را هم ببین

همراه با آرشیو/عادل و داغ دل…


این روزها همه به نوعی درگیر جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی هستند،مردم، مطبوعات،کارگر،پرستار،دکتر،راننده ماشین سنگین،راننده های لودر و بولدوزر،و…
یادش به خیر سال۸۷ مطلبی نوشتم درباره عادل فردوسی پور، آن روزها تیم فوتبال کشورمان در حال آمادگی برای رویارویی با عربستان در دیدارهای مقدماتی جام جهانی بود.
به بهانه آغاز جام جهانی نوزدهم و برای تازه شدن داغ دل سری به آرشیو زدم .برای دیدن این مطلب -البته با دو سال تاخیر-اینجا کلیک کنید

من و مش غلام


سه سالی می شود که به عنوان “شبه نویسنده”تنها برنامه زنده ورزشی تلویزیونی سیمای مرکز فارس را همراهی می کنم.
این کار را به خاطر آقای جعفری پذیرفتم. جعفری همان گزارشگر بازیهای شیراز است که از قدیمی های این عرصه نیز به حساب می آید.
او البته مدیر گروه ورزش صداوسیمای مرکز فارس نیز هست.یک انسان آقا که با مرام و با معرفت است و اصلا به همین دلیل هم بود که به پیشنهاد این عزیز برای همکاری پاسخ مثبت دادم.
دیشب-که می شود سه شنبه شب چهارم خردادماه ۸۹-مهمان برنامه ما-صعود- کسی نبود جز مش غلام پیروانی.
یادش بخیر، با پیروانی زمانی که در مقاومت بود برخوردهای زیادی داشتم.
آن روزها من نویسنده ستونی بودم به نام “سه کلام حرف…” که در روزنامه خبرجنوب چاپ می شد. ستونی سراسر انتقادی که مخاطبان خاص خود را داشت و برای من یادآور روزهای خوب و خاطره انگیزی بود،بماند که چرا در این ستون را تخته کردم.
دوستان و همراهان بسیاری علت این تعطیلی را می پرسند اما من فعلا جوابی برای آنها ندارم جز اینکه”بعضی وقت ها برای ماندن باید رفت…”.بگذریم، از بحث دور نشوم، دیشب وقتی وارد سالن پخش گروه ورزش سیما شدم مش غلام که زودتر از من آمده بودو آماده می شد برای گفت و گوی زنده وقتی مرا دید دستهایش را بالا برد و گفت:”خدا را شکر از دست سه کلام و تو راحت َشدم!”
او با این حرف اشاره ای داشت به اختلاف های گذشته ما که البته فنی و ورزشی بود و بارها هم من این انتقادها را در همان ستون “سه کلا حرف ” نوشته بودم.
آن روزها اما دیگر تمام شده و مش غلام شده سرمربی تیم المپیک ایران.
با یک خاطره این نوشته را پایان می دهم: چند سال پیش یعنی همان زمانی که مش غلام مربی تیم سپاسی بود به صورت کاملا اتفاقی پس از پایان نیمه اول بازی تیم سپاسی با پرسپولیس او را در ورودی رختکن حافظیه دیدم در آن لحظات حساس که فکر می کنم تیم سپاسی از حریفش هم عقب بود مش غلام وقتی مرا دید به سمتم آمد و درباره یکی از مطالبم با حرارت خاصی سخن گفت در آن لحظه های حساس شاید این کار تنها توسط فردی چون او انجام شود. به هر حال او مش غلام است حتی اگر بعضی وقتها خیلی عصبانی شود و… من اما باز هم او را دوست دارم.

یادداشت کوتاه:آقای احمدزاده،خواب می بینی انگار…!شاغلام کجایی که تیمتو کشتن؟!

محمد احمد زاده به شیراز رفت تا ناجی مقاومت سپاسی شودو آنان را از سقوط به دسته پایین تر نجات دهد.
احمدزاده به شیراز رفت تا تنها تیم لیگ برتری فوتبال فارس به سرنوشت برق دچار نشود و به دسته پایین تر سقوط نکند.
احمدزاده به شیراز رفت تا برنامه سه ساله بنویسد و مقاومت را در پایان سال سوم جزو سه تیم اول جدول لیگ برتر کند.
حالا اما وضعیت مقاومت سپاسی آنقدر خطرناک شده که در شیراز همه دست به دعا شد ه اند تا زردپوشان در لیگ برتر ماندگار شوند.
انگار دیگر از دست احمد زاده کاری بر نمی آید که البته همان اول هم کاری از او ساخته نبود که اگر بود با همان ملوان می ماندو با تیم شهرش شاهکار می کرد.
احمدزاده این روزها انگار دچار توهم شده که می گوید:”مطبوعات شیراز دوست دارند باخت مرا ببینند”.
آرشیو مطبوعات شیرازاما چیز دیگری می گوید.
طی کمتر از سه ماه حضور احمدزاده در شیرازهیچ کدام از نشریات شیراز بر علیه او جبهه گیری نکرده اند که هیچ همه اش تعریف و تمجید بوده و حمایت.
حال نمی دانیم ممی چه وقت خواب دیده که مطبوعات شیراز خواستار شکست او بوده اند.
یادمان رفت بگوییم اگر خدایی ناکرده تنها نماینده فوتبال فارس در لیگ برتربه دست پایین تر سقوط کرد مقصر اول ناکامی کسی نیست جز جناب جعفری مدیر عامل این تیم که مهابادی رادر بدترین شرایط برکنار کرد و یک مربی امتحان پس داده را جایگزینش کرد.
راستی کجایی شاغلام که تیمتو کشتن؟!

ماجرای جالب یک نظرسنجی…

ماجرا اما اینجاست

“ورزش و تصویر” به شماره دوم رسید

دومین شماره ماهنامه “ورزش و تصویر” از سوی گروه نشریات بین المللی خبر منتشر شد. این مجله تمام رنگی در ۱۰۰ صفحه با کاغذ گلاسه در گستره توزیع بین المللی روی پیشخوان کیوسک های مطبوعاتی قرار گرفت. پرونده هایی برای افشین قطبی و تیم ملی، رقابت های دوچرخه سواری توردوفرانس، ورزش های رزمی، پیست های اسکی ایران و فوتبال روز دنیا و همچنین موضوعاتی چون رویای قهرمانی محمدرضا گلزار در والیبال، ماموریت ممکن برای کشتی فرنگی ایران، شیفتگی افغان ها به کریکت، حل معمای بیسبال، قهرمانی و نایب قهرمانی دختر و مادر موتور سوار ایرانی، گفتگو با ابراهیم میرزاپور، معرفی جدیدترین و عجیب ترین رشته های ورزشی و ارایه تصاویر برگزیده و به یاد ماندنی از ورزش ایران و جهان از جمله مطالب و عکس های این شماره “ورزش و تصویر” به شمار می رود. گفتنی است، “ورزش و تصویر” به مدیر مسوولی حسین واحدی پور، سردبیری شهرام ذاکری فرد و مدیریت هنری مجید آباد منتشر می شود.
انتشار دومین شماره ورزش و تصویر را به آقای واحدی پور و همچنین دوستان خوبم مجید آباد و شهرام ذاکری فرد تبریک می گویم.