“گزارش”نامه / درباره ویژه نامه یازده سالگی سرویس جوان “خبرجنوب”

یادداشت من برای ویژه نامه یازدهمین سالگرد تاسیس سرویس جوان روزنامه “خبرجنوب”

باور کنید نوشتن “یادداشت” برای یک ویژه نامه که سالی یک بارهم بیشترمنتشر نمی شود سخت است. آدم دلش می خواهد خیلی چیزها بنویسد اما این کار جای زیادی می گیرد و می شود مثنوی هفتاد منی که ضمن تضییع حق دیگران!مخاطبی هم نخواهد داشت.

اگر بخواهی کوتاه بنویسی و از “سر و ته” مطلب بزنی ، مطلبت “بی سروته” می شود! حالا تازه این یک مشکل است. مشکل بعدی هم این است که به هر حال شاید کسی از سایر نویسندگانی که در این ویژه نامه دست به قلم برده اند انتظارزیادی نداشته باشد. اما مثلا از”دبیرتحریریه جوان” انتظار دارد که چگونه بنویسد وکلا قلم و نوشته اش بیشتر زیر ذره بین است تا بقیه.

حالا در این گیرودار، من، شجاعانه! دست به قلم بردم تا یک گزارش کوتاه از نحوه آماده شدن ویژه نامه یازده سالگی سرویس جوان روزنامه “خبرجنوب” را خدمت شما مخاطبان عزیزو ارجمند ارایه کنم.
ویژه نامه امسال را تصمیم گرفتیم کمی تا قسمتی متفاوت تراز سالهای گذشته کار کنیم. چه درمحتوای مطالب و چه در صفحه آرایی.


برای محتوای مطالب ویژه نامه تصمیم گرفتیم با یک روزنامه نگارموفق پیشکسوت و یک روزنامه نگار موفق جوان گفت و گوکنیم.
از روزنامه نگاران عزیز پیشکسوت، رفتیم سراغ فریدون صدیقی که در روزنامه ها و نشریات بسیاری در مقام سردبیر و معاون سردبیر و مدیر تحریریه و… کار کرده. روزنامه ها و نشریات معتبری مانند کیهان،همشهری،جام جم و…
صدیقی البته استاد دانشگاه هم هست و از خصوصیات خوب او این است که به راحتی با نسل جوان ارتباط برقرار می کند.
از روزنامه نگاران موفق جوان هم سراغی گرفتیم از شاهین رحمانی که روزگاری سردبیر هفته نامه پرطرفدار “تماشاگران” بود. همانگونه که در مقدمه گفت و گو با وی نیز اشاره کرده ایم، رحمانی برای اولین بار فضا و سبک جدیدی را درمطبوعات ورزشی،هنری و سرگرم کننده ایران به وجود آورد.
شاهین رحمانی چند سالی است که به عنوان تنها روزنامه نگار ایرانی، این هنر و مهارت را داشته تا در کنفدراسیون فوتبال آسیا در کشور مالزی مشغول کار رسانه ای باشد.


این توضیحات را عمدا در این یادداشت نوشتم تا دلیل گفت و گوی تقریبا مفصل ما با این دو عزیز روشن شود.
دیدگاه های دو روزنامه نگاری که هر کدام معرف نسلی هستند، می تواند برای علاقمندان به این کار جذاب باشد.
جذابیتی که آرزو می کنیم توانسته باشیم برای مخاطبان خوب خود ایجاد کنیم.
از لحاظ نوع صفحه آرایی،بروبچه های امور هنری روزنامه واقعا وقت گذاشتند تا بتوانند یک کار خوب و مناسب خدمت شما خوبان ارایه کنند.
امیدواریم توانسته باشیم کاری کنیم تا مخاطبان عزیز و نکته سنج خود را خشنود و راضی سازیم.
پایان سخن آنکه این ویژه نامه را از طرف تمامی اعضای سرویس جوان “خبرجنوب” تقدیم می کنیم به مردی که اگر اعتمادش به ما نبود “سرویس جوان” و “صفحه جوان” و”ویژه نامه جوان” شکل نمی گرفت. تقدیم به مدیر نشریات بین المللی خبر:حسین واحدی پور.

ویژه نامه یازدهمین سالگرد انتشار صفحه جوان روزنامه خبرجنوب را می توانید اینجا و اینجااینجا“> و اینجا و اینجا هم ببینید

خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود…

خبرنگار باشی و وسیله ای هم برای عکس گرفتن (دوربین ،موبایل و…) همرات باشد و در خیابان های شیراز پرسه بزنی به هر حال سوژه ای پیدا می کنی.
سوژه یا سوژه هایی که بعضی مواقع خوب هم از آب در می آید.
اواخر هفته پیش که با پای پیاده در خیابان نادر از سمت باسکول به طرف چهارراه پارامونت در حرکت بودم،متوجه شدم که دیوار باغ آن حوالی که در اصل دیوار پیاده رو محسوب می شود در حال رنگ آمیزی زیبایی است و البته دیگر رو به اتمام است.
خلاصه این که سوژه گزارش جفت و جور شد؛ گفت وگو یک هنرمند نقاش،
فرج ا…باقری هنرمند نقاش، فرد آرامی است او ۴۵ سال دارد. در دانشگاه فرهنگیان درس هنر و گرافیک را تدریس می کند و دو روز در هفته هم به برو بچه های مقطع راهنمایی آموزش هنر می دهد.
در طول هشت سال دفاع مقدس همواره در جبهه بوده و سر جمع ۳۵ ماه داوطلبانه، هم در خط مقدم جنگیده و هم در پشت خط کارهای تبلیغاتی انجام داده ۲۴ سال است که کار نقاشی و خطاطی روی دیوار را انجام می دهد.
خلاصه ای از حرف های او را بخوانید.
*طولانی ترین نقاشی دیواری که تاکنون کشیده ام یک دیوار ۷۰۰ متری مربوط به خیابان خلیلی و دیوار ساختمان امنیت اجتماعی ناجا است که تصویر قدیم شیراز را نقاشی کرده ام.
*سعی می کنم کارهایی انجام دهم که مردم از آن کارها یک نوع حظ بصری ببرند.
تلاش می کنم به دید و «نگاه» مخاطب ارزش و احترام قائل شوم. دوست دارم صبح که مردم از خانه بیرون می آیند با دیدن نقاشی های من با روحیه ای شاداب بر سرکار خود حاضر شوند.
*با توجه به اینکه همه، شیراز را به عنوان یک شهر فرهنگی می شناسند، باید از نظر ظاهری نیز این فرهنگ و زیبایی مشهود و ملموس باشد.

نقاشی دیوارهای شهر یکی از کارهایی است که اگر به درستی انجام شود می تواند شهر شیراز را زیباتر نشان دهد.
*برای خطاطی و نقاشی دیوارها، نظر مردم و به خصوص قشر جوان برایم اهمیت زیادی دارد،در همین کار اخیر،وقتی تازه کار نقاشی را آغاز کرده بودیم رهگذران جوان از من خواستند که بر روی دیوارها از شاعران معاصر هم شعرهایی بنویسم.
من هم به خواسته آنان احترام گذاشتم و شعر «من اناری را می کنم دانه به دل می گویم خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود»از سهراب سپهری به همراه تصویری از این شاعر معاصر را نقاشی کردم که خوشبختانه مورد توجه هم قرار گرفته است.

دوچرخه سواری که حافظیه را به هم ریخت!

نیمه اول بازی دو تیم استقلال-فجر شهید سپاسی به خیر و خوشی تمام شد و اتفاق حاشیه ای خاصی روی نداد.
هیات فوتبال فارس قصد داشت کار فرهنگی-ورزشی انجام دهد در نتیجه بین دو نیمه یک دو چرخه سوار معلول را آماده کرده بود تا برروی پیست تارتان ورزشگاه حافظیه رکاب زند. دوچرخه سواری که یک پا بیشتر نداشت.

رکابزنی این دوچرخه سوار معلول در ورزشگاه حافظیه ابتدا مورد توجه تماشاگران دو تیم استقلال و فجر شهید سپاسی قرار گرفت و تمام سکوها او را تشویق کردند اما حاشیه از آنجایی آغاز شد که این دوچرخه سوار پرچم زرد نماد تیم فجر را به دور خود بست و رکابزنی خود را درورزشگاه حافظیه ادامه داد. او با این کار تشویق دو چندان طرفداران فجر را برای خود خرید اما وقتی به روبروی جایگاه تماشاگران استقلال- که نیمی از ورزشگاه را به خود اختصاص داده بودند- رسید به خاطر همان پرچم زرد باعث واکنش آنان شد. تماشاگران استقلالی به سوی این دوچرخه سوار بطری آب و… پرتاب کردند. این کار استقلالی ها موجب شد تا فجری ها نیز عکس العمل نشان دهند و با الفاظی، تماشاگران آبی را مورد عنایت خود قرار دهند.
همین کار جو ورزشگاه را از حالت آرام خود خارج کرد. در این حال نیروی انتظامی وارد عمل شد و با دوچرخه سوار برخورد نسبتا شدیدی کرد که این کار نیروی انتظامی هم به مذاق تماشاگران فجر خوش نیامد. در حالی که نیمه دوم بازی آغاز شده بود تماشاگران فجر ناراحتی خود رااز برخورد با دوچرخه سوار معلول با پرتاب سنگ و بطری آب نشان دادند به نحوی که داور مسابقه مجبور شد لحظاتی بازی را متوقف کند.

به هر حال کار فرهنگی-ورزشی هیات فوتبال فارس نزدیک بود کار دست آنها بدهد که البته به خیر گذشت.

نقدی بر اجرای “علی ضیا” در برنامه تلویزیونی خوشا شیراز سیمای مرکز فارس؛ شما دستی هم می کشید؟!

به احتمال بسیار زیاد برنامه “خوشا شیراز” پربیننده ترین برنامه شبکه استانی سیمای مرکز فارس است.
“خوشا شیراز” حتی در خارج از استان فارس نیز بیننده دارد و آنگونه که گفته می شود در برخی از کشورهای حاشیه خلیج همیشه فارس هم مخاطبانی به دست آورده است.
بی شک اصلی ترین دلیل موفقیت “خوشا شیراز” میهمانان مطرحی است که به این برنامه دعوت می شوند.
از جمشید مشایخی و پرویز پرستویی و پژمان بازغی و امین حیایی گرفته تا نیوشا ضیغمی و عبدالرضا اکبری و … خلاصه هر چهره سینمایی و گاها ورزشی که فکرش را بکنید تاکنون در این برنامه حضور داشته اند.
این نکته بسیار مثبتی است که مخاطب شناسی سازندگان “خوشا شیراز” را نشان می دهد.
با این وجود اما برنامه خوشا شیراز در بحث “اجرا” همواره با نوسان مواجه بوده است.
بدان معنی که تاکنون مجریان متعددی آن را اجرا کرده اند قطعا یکی از عوامل موفقیت چنین برنامه های “گفتگو محوری” وجود یک مجری ثابت و البته مسلط است.
برنامه های موفقی مانند نود،ورزش و مردم ، هفت ،دایره طلایی و … همواره از یک مجری توانمند و ثابت استفاده می کنند زیرا می دانند که مجری به عنوان یکی از کارکترهای اصلی برنامه در ذهن مخاطب و بیننده نقش می بندد و با تعویض پیاپی مجری ذهن بیننده به نوعی سردرگم می شود.
“خوشا شیراز” تا آنجایی که ما به یاد داریم در اجرا و برخورداری از مجریان به نوعی سردرگم عمل کرده که در این باره شاید بتوان به تهیه کنندگانش حق داد.
احتمال اینکه مجریان کنونی سیمای مرکز فارس نتوانسته باشند توقعات را برآورده کنند و تهیه کنندگان خوشا شیراز هم به ناچار دست به دامان مجریان تهرانی یا غیرفارسی شده اند بسیار است.
این مجریان – غیرفارسی- هم به دلیل برنامه ها و اجراهای مختلفی که در شبکه های سراسری دارند نمی توانند همیشه در “خوشا شیراز” حضور داشته باشند در نتیجه دست تهیه کنندگان این برنامه در این باره بسته است.
در این مجال اما قصد ما نقد برنامه “خوشا شیراز” نیست چه قبلا هم درباره این برنامه صحبت کرده ایم و گفته ایم که “خوشا شیراز” یکی از بهترین برنامه های شبکه استانی سیمای مرکز فارس است.
در این مجال می خواهیم درباره جدیدترین مجری این برنامه یعنی “علی ضیا” صحبت کنیم و اجراهای او را در برنامه خوشا شیراز به نقد بکشیم همو که در برنامه های شبکه های سراسری اجراهای خوبی دارد اما نمی دانیم چرا در برنامه “خوشا شیراز” جور دیگری به اجرا می پردازد یا هیچ گاه اجرای خوب و به یادماندنی این مجری کاشانی را در برنامه نیمروز و در روز مادر از یاد نمی بریم. همان جا که تهیه کنندگان برنامه “نیمروز” در اقدامی جالب و غافلگیرانه ،مادر علی ضیا را به صورت سرزده وارد استادیوی پخش زنده کردند و آن عکس العمل زیبا توسط “ضیا” بوجود آمد.
از این مجری جوان برنامه های پرنشاط و شادی را در شبکه های سیما به یاد داریم اما آنچه در شبکه های سراسری دیده ایم با آنچه در “خوشا شیراز” می بینیم قدری متفاوت است.
البته این تفاوت در نوع رفتار علی ضیا با برخی میهمانان برنامه خوشا شیراز است و گرنه او همان شور و نشاط برنامه های دیگری که در شبکه های سراسری اجرا می کند را در «خوشا شیراز» هم دارد.
برای توضیح بیشتر این مطلب به چند برنامه و چند هفته قبل باز می گردیم. جایی که یک خواننده جوان و محجوب شیرازی که متاسفانه نامش در خاطرم نیست یکی از میهمانان آن برنامه بود اما به نظر ما نوع برخورد علی ضیا با این هنرمند شیرازی آن هم در یک برنامه زنده تلویزیونی که مخاطبان بسیاری دارد مناسب نبود پس از اینکه هنرمند شیرازی یک اجرا انجام داد پاسخگوی سوالات علی ضیا شد. سوالاتی که چندان مناسب به نظر نمی رسید و به نوعی تخریب میهمان برنامه زنده بود.
به این سوالات توجه کنید:
«مامانت از صدات خیلی تعریف می کنه؟» ،« توی صدا و سیمای فارس تست صدا خیلی آسونه؟»
در این جا ما کاری به نوع صدای این خواننده شیرازی نداریم که انصافا صدای خوبی هم داشت. حرف ما این است که طرح چنین سوالات کنایه آمیزی در یک برنامه زنده تلویزیونی به نوعی توهین به میهمان برنامه است.
شیرازی ها همیشه و همه جا به میهمان نوازی شهره اند و دوست ندارند میزبان بدی باشند. این بنده خدا هر چند شیرازی بود اما میهمان برنامه «خوشا شیراز» بود و باید احترام میهمان را نگه داشت.
در برنامه ای دیگر کاپیتان هوشنگ شهبازی که هواپیمای مسافربری را با وجود باز نشدن چرخ های جلو هواپیما طوری بر زمین نشاند که یک قطره خون هم از بینی کسی نیامد میهمان برنامه بود. او به همراه همسرش میهمان برنامه «خوشا شیراز» بود. با توجه به نوع شاهکاری که این خلبان ایرانی انجام داده و در دنیا کم نظیر است می شد سوال های بهتری مطرح کرد و برنامه را جذاب تر نمود.
علی ضیا اما در یکی از سوالاتش از خلبان شهبازی پرسید که شما هنگام خلبانی دستی هم می کشید؟!
این سوال که تعجب خلبان شهبازی را به همراه داشت تنها با این کلمه پاسخ داده شد: «خیر»
به نظر می رسید خود خلبان شهبازی هم از طرح چنین سوالی تعجب کرده بود و شاید هم از نوع سوالات و اجرای مجری برنامه ناراحت شده بود.
در این مطلب ابتدا از خوبی های علی ضیا نوشتیم و بعد هم انتقادهایمان نسبت به او را مطرح کردیم.
امیدواریم این مجری جوان و خوش آتیه با رعایت برخی موارد همچنان در مسیر پیشرفت گام بردارد.

این مطلب را در روزنامه خبرجنوب هم ببینید

درباره” نگاه مدیران سیمای مرکز فارس به ورزش / “صعود” در محاق

تاثیر شگرف برنامه های ورزشی بر کسی پوشیده نیست. در کشور ما ورزش از اهمیت خاصی برخوردار است و مسوولان رده بالای صدا و سیما توجه خاصی به برنامه های ورزشی دارند. زیرا می دانند که این دست برنامه ها از چه مخاطبان وسیع و البته جوانی برخوردارند.
برنامه هایی چون ورزش و مردم ،ورزش از شبکه دو،نود و… نشان از فراگیری ورزش دارد. مسوولین رده بالای صدا و سیما با شناخت از این نیاز همواره بر گسترش برنامه های ورزشی در شبکه های متعدد داخلی و بین المللی صدا و سیما تاکید می ورزند.
***
صدا و سیمای مرکز فارس با آمدن مدیر کل جدید، علاوه بر بیست و چهار ساعته شدن، انگار تکانی هم به خود داده و سروسامانی گرفته است.
شبکه استانی مرکز فارس هرچند همواره و مخصوصا طی سال اخیر پخش مستقیم مسابقات ورزشی تیم های استان را در دستور کار خود قرار داده اما به نظر می رسد از مقوله تحلیل و تهیه برنامه های تحلیلی درباره ورزش فارس غافل مانده است.
برای روشن شدن این موضوع کافی است به این نکته اشاره کنیم که تنها برنامه هفتگی تحلیلی در رابطه با ورزش فارس-برنامه صعود- تنها پنجاه دقیقه در کنداکتور هفتگی سیمای مرکز فارس زمان دارد.
حال آنکه ناگفته پیداست پرداختن تحلیلی و موشکافانه به ورزش زمانی به مراتب بیشتر از پنجاه دقیقه را طلب می کند.
گواه این ادعا برنامه ورزشی نود است که هر هفته بیشتر از یکصدوهشتاد دقیقه زمان دارد و به خاطر همین وقت کافی و پرداخت مناسب سوژه ها و البته خصوصیات برجسته تهیه کننده و مجری اش تبدیل به پربیننده ترین برنامه صدا و سیما شده است.
برنامه ورزش و مردم نیز همین گونه بوده و از وقت مناسبی برخورداراست.
گمان می رفت با بیست و چهار ساعته شدن برنامه های سیمای مرکز فارس، وقت تنها برنامه زنده تحلیلی ورزشی شبکه فارس نیز افزایش یابد اما این مساله مهم ظاهرا بی توجه به حال خود رها شده است.
برنامه صعود که در ابتدای پیدایش با عنوان”پشت خط” کار خودش را آغاز کرد. بعدها با تغییر تهیه کننده و کارگردان و با انتخاب نام “صعود” با هدف صعود ورزش فارس شکل گرفت اما برخی کمبودها به این برنامه و عوامل آن اجازه نداد تا به هدف اصلی خود که پیشرفت ورزش فارس همراه با واکاوی و به چالش کشیدن مشکلات ورزش استان بود برسند.
به عنوان مثال در یکی از برنامه های صعود قرار بر این بود که وضعیت تیم فوتبال فجر شهید سپاسی شیراز مورد بررسی قرار گیرد.
فجر آن روزها با اصغر کلانتری حال و روز خوشی نداشت و اتفاقا فردای همان شب پخش برنامه، بازی داشت که بازی اش را باخت و کلانتری هم همان روز کارش به استعفا یا بهتر بگوییم برکناری کشید.
در این برنامه اصغر کلانتری به همراه مسعود مقیم(مربی تیم ملی جوانان) در استودیو برنامه صعود حضور داشتند.
قرار بر این بود که کلانتری درباره تیم خود صحبت کند و مسعود مقیم هم از نظر فنی درباره تیم فجر صحبت کند ضمن آنکه مقیم به دلیل موفقیت تیم ملی فوتبال جوانان باید درباره این تیم هم حرف می زد.
وقت برنامه آن شب با زحمت پنجاه دقیقه بود. حالا در این پنجاه دقیقه باید مجری حرف بزند. کلانتری حرف بزند. مقیم حرف بزند. نریشن برنامه خوانده شود.تصاویر تمرین تیم فجر هم پخش بشود و تازه یک متخصص بیاید و درباره یک بحث غیر مرتبط با موضوع فوتبالی برنامه، -بحث پزشکی ورزشی و تغذیه سالم -صحبت کند!
سوال این است.آیا پنجاه دقیقه وقت برای این موارد کافی است؟
حساب کنید چه آش شله قلم کاری می شود و چه پرش هایی در برنامه ایجاد می شود.
به صورت خلاصه و تیتر وار شرح این برنامه اینگونه شد:اول مسعود مقیم درباره تیم فجر حرف زد. بعد کلانتری درباره تیم فجرسخن گفت. بعدا مقیم در وسط این بحث ها درباره تیم ملی جوانان صحبت کرد. سپس تصاویر تمرین تیم فجرپخش شد بعد ودر حالی که بحث فوتبال داغ شده بود صحبت های یک متخصص پزشکی ورزشی درباره مساله تغذیه به روی آنتن رفت. بعد هم مجری بی چاره باید برنامه را تمام می کرد وجمع بندی و نتیجه گیری و.. “خداحافظ تا برنامه هفته آینده”.
این برنامه همین گونه و با عجله و بدون نتیجه گیری خاتمه یافت تا بعد از آن برنامه های مستند و سریالهای شبکه تهران روی آنتن رود!
به نظر می رسد مسوولین صدا و سیمای مرکز فارس باید بیشتر از اینها نسبت به افزایش وقت چنین برنامه هایی اهتمام داشته باشند.
آنان اگر می خواهند برنامه هایی مانند صعود موفق،تاثیر گذار و مخاطب پسند باشد باید رویه و دید کنونی خود را تغییر دهند زیرا با این وضعیت اینگونه برنامه های ورزشی مانند صعود همچنان در محاق باقی خواهند ماند.

آیا چمن ورزشگاه فینال جام حذفی رنگ می شود؟

حدود چهار سال پیش وقتی سیمای مرکز فارس بازی دو تیم برق شیراز و ملوان بندر انزلی را به صورت مستقیم پخش می کرد زردی چمن ورزشگاه حافظیه بدجوری توی ذوق می زد.
این در حالی بود که درست سه روز بعد قرار بود با حضور پیتر ولاپان که آن روزها دبیرکل کنفدراسیون فوتبال آسیا بود، طرح آسیاویژن در فارس در همین ورزشگاه افتتاح شود.

هیات فوتبال استان فارس به ریاست سید محمد هادی آیت اللهی تمام تلاششان را انجام می دادند تا آبروداری کنند و در برابر یکی از بالاترین مقامات فوتبال آسیا خودی نشان دهند. اما به نظر می رسید نتوانند مشکل زردی چمن حافظیه را حل کنند.
روز افتتاح طرح آسیا ویژن فرا رسید. تلویزیون شیراز این افتتاحیه را هم به صورت مستقیم روی آنتن برد. اما یک نکته جالب وجود داشت،چمن ورزشگاه حافظیه دیگر زرد نبود و تقریبا یکدست و سبز بود!
تعجب از این بود که در مدت دو روزبه صورت طبیعی نمی شد کاری کرد که چمن به آن “زردی” در فاصله ای اندک به آن “سبزی” شود.
این اتفاق اما افتاده بود.آن روز مراسم افتتاحیه طرح آسیا ویژن به خوبی و آبرومندانه برگزار شد. اما یک سوال بی جواب بود چمن ورزشگاه چگونه دو روزه از زردی به سبزی گرایید؟
پاسخ این سوال اما چندان دشوار نبود. مسوولین هیات فوتبال فارس نقاط زرد چمن ورزشگاه را شب قبل ازمراسم افتتاحیه رنگ سبز زده بودند!به همین راحتی!
***
چند روز پیش سازمان لیگ فوتبال اعلام کرد که بازی فینال جام حذفی فوتبال کشور در شهر شیراز برگزار می شود.
با این اعلام و مشخص شدن میزبان فینال جام حذفی، استقلالی ها که یک پای فینال هستند به میزبانی ورزشگاه حافظیه شیراز اعتراض کردند. آنان می دانستند که چمن حافظیه چندان وضعیت مناسبی ندارد. هرچند در نهایت به میزبانی شیراز و ورزشگاه حافظیه رضایت دادند.
***

این روزها مسوولین هیات فوتبال استان فارس سخت در تلاشند تا میزبانی شایسته برای فینال جام حذفی باشند.
در حالی که شیراز سردترین روزهای خود را سپری می کند نگهداری چمن حافظیه هم سخت تر از روزهای گذشته است.
چمن حافظیه فعلا در قرنطینه قرار گرفته و مواظبت ویژه ای از آن می شود. هرچندهنوز ناهمواری هایی در آن وجود دارد و البته که قسمت هایی از آن هم زرد است.
باید تا روز۹ بهمن و فینال جام حذفی منتظر بود و دید زردی های چمن ورزشگاه حافظیه چه سرانجامی پیدا می کند.
البته تعجبی ندارد که این زردی ها تا آن تاریخ که نزدیک هم هست به شیوه هایی خاص سبز شود! شایدهم چمن ورزشگاه حافظیه برای دومین بار رنگ شود!
این مطلب را در خبرآنلاین هم ببینید

به بهانه شمار۸۸۸۸ روزنامه “خبرجنوب/”در قاب خاطره…

بعضی حرفها می ارزد به چند بار خوانده شدن. به چند بار شنیده شدن. می ارزد به تفکر.به تعمق.
بعضی حرفها را باید قاب گرفت و برای همیشه به یادگار نگه داشت.
امروز چهارشنبه هفتم دی ماه سال ۱۳۹۰ و پس از ۳۵۰۴۹۷ روز،روزنامه “خبرجنوب” به شماره۸۸۸۸ رسیده است.
به همین بهانه و به خاطر این اتفاق فرخنده در جامعه مطبوعات فارس و ایران،حرفهای حسین واحدی پور صاحب امتیاز و مدیر نشریات بین المللی خبر را که سه سال پیش در گفت و گویی که با وی داشتم و در ویژه نامه شماره ۸۰۰۰ این روزنامه منتشر شدرا با هم مرور می کنیم.

می گوید:‮ به سبب علاقه فراوان به دانستن و یادگرفتن، مطالعه و کنجکاوى در کسب اطلاعات از اوان کودکى علاقه‏مند به خواندن مجله‏ها و کتاب‏هاى مربوط به کودکان بودم
می گوید:‮ در آن مقطع خبرهاى دبستان را با عکس‏هایى که مربوط به مسابقات ورزشى و فعالیت‏هاى فوق برنامه بود در مجله کیهان بچه‏ها چاپ مى‏کردم
می گوید:‮ در کلاس پنجم خبرنگار دبستان‏ها در مجله‏هاى “ترقى” و “امید ایران” شدم. در کلاس ششم دبستان به حرفه خبرنگارى و خبرنویسى بیشتر آشنا شدم
می گوید:‮ ابتدا یک تقاضاى کار رایگان در روزنامه «پست تهران» که روزنامه عصر تهران بود دادم که پذیرفته شد، اما پس از چند روز، چون حضورم در روزنامه با ساعت درسم تداخل داشت به روزنامه “مرد مبارز” رفتم که صبح‏ها منتشر مى‏شد.
می گوید:‮ عصرها که از دبستان تعطیل مى‏شدم، با اتوبوس شرکت واحد از کرج به تهران مى‏رفتم و در روزنامه «مرد مبارز» کار رایگان خبرگیرى از رادیو را انجام مى‏دادم.
می گوید:‮ در آن شب‏ها همان‏جا در دفتر روزنامه روى یک مبل استراحت مى‏کردم و ساعت شماطه‏اى را براى ۶ صبح کوک مى‏کردم که زنگ بخورد. در آن ساعت از خواب بیدار و فوراً با اتوبوس راهى کرج و دبستان مى‏شدم.
می گوید:‮ علاوه بر مجله جوانان موسسه اطلاعات، خبرنگار ورزشى مجله کیهان ورزشى، هفته‏نامه تاج ورزشى و مجله‏هاى تهران مصور، بشیر و روشنفکر بودم و با مجلات سینمایى و توفیق همکارى داشتم.
می گوید:‮ علاقه‏ام به ورزش در حدى بود که دوست داشتم یک مجله ورزشى چاپ کنم و به همین خاطر با استفاده از دستگاه استنسیل دستى، بولتن‏هاى ورزشى با ۰۲ تا ۰۵ نسخه تیراژ چاپ و در دبیرستان توزیع مى‏کردم.
می گوید:‮ براى دو مجله سینمایى آن زمان «ستاره سینما» و «فیلم و هنر» جدول‏هاى سینمایى طرح مى‏کردم، با هنرمندان نیز مصاحبه انجام مى‏دادم
می گوید:‮ هنر عکاسى را بسیار دوست داشتم،‮ در مسابقات عکاسى آموزشگاه‏هاى فارس در کلاس دهم شرکت کردم، ابتدا در شیراز از ۰۰۱امتیاز مسابقه با کسب همه امتیازها اول شدم. سپس در مسابقات استانى نیز اول شدم
می گوید:‮ کلاس چهارم بودم که پدرم بیمارى شدیدى گرفت و به توصیه پزشکان بایستى به شهرى با آب و هواى مناسب حال پدرم مى‏رفتیم. که‮ ‬به‮ ‬شیراز‮ ‬آمدیم‮.‬
می گوید:دوری از تهران باعث نشد تا از عالم مطبوعات دور باشم.وپس از مدتی سرپرستی مجله اطلاعات در استان فارس به من سپرده شد.

می گوید:‮ به اتفاق آقاى فیروز گوران، تحریریه شهرستان‏هاى روزنامه آیندگان را در تهران راه‏اندازى کردیم و ویژه‏نامه‏هاى مختلفى براى استان‏هاى خوزستان، مازندران و فارس منتشر نمودیم
می گوید:‮ پس از پیروزى انقلاب شکوهمند اسلامى بلافاصله درخواست انتشار روزنامه را دادم و چون همیشه سرعت در کار را دوست داشتم براى آنکه روزنامه‏اى با آخرین خبرها منتشر کنم نام “خبرجنوب” را پیشنهاد دادم
می گوید:‮ در سال ۸۵۳۱ به اتفاق آقایان ایرج زارع از کاریکاتوریست‏هاى مطرح کشور، محمد مظلوم‏دوست، سعید جمشیدپور و خانم جعفرى با یک دستگاه ماشین تایپ به عنوان دستگاه حروفچینى، انتشار روزنامه را آغاز کردیم.
می گوید: به‏جز خودم هیچ‏کس از مسوولین اداره ارشاد گرفته تا همکاران و دوستانم نسبت به ادامه کار روزنامه خوشبین نبودند
می گوید: اوایل‮ ‬کار مشکلات زیادى داشتم، همه با ناامیدى حرف مى‏زدند، بهاى حق‏الزحمه آگهى‏هاى دولتى از سطرى ۴۱ تومان به سطرى ۷ تومان تنزل یافته بود. از آگهى‏هاى خصوصى هم آن‏چنان خبرى نبود‮.‬
می گوید: از همان ابتداى کار اعلام کردم فقط در خط قانون حرکت مى‏کنم و خط و خطوط کارم تنها قانون است و خدا را شکر که تاکنون به جز این خط، خط دیگرى را ادامه نداده‏ام.
می گوید: مشکلات چاپ بسیار بود. چاپخانه‏اى که کار انتشار روزنامه را برعهده داشت داراى ماشین کوچکى بود که پاسخگوى نیاز ما نبود. با آقاى مصطفوى صحبت کردم، روزنامه را در چاپخانه ایشان با امکانات بهتر و ماشین بزرگتر چاپ کردیم.
می‮ ‬گوید‮: براى جلوگیرى از تاخیر در انتشار روزنامه بسیارى از مواقع ساعت ۴ صبح نان و آش مى‏خریدم و به منزل خدابیامرز آقارضا که مسوول چاپ روزنامه بود مى‏بردم و از خواب بیدارش مى‏کردم، نان و آش را مى‏دادم و سوار اتومبیلش مى‏کردم و به چاپخانه مى‏بردمش تا روزنامه به‏موقع چاپ شود.
می‮ ‬گوید‮: براى توزیع مشکلات زیادى داشتیم. در ابتدا هر نفرمان که کار انتشار روزنامه را داشتیم در توزیع نیز مشارکت مى‏کردیم. در مواقع بارندگى، موزع را سوار اتومبیل خودم مى‏کردم و سر کوچه‏ها مى‏ایستادم تا روزنامه را تحویل منازل و اداره‏ها بدهد.
می‮ ‬گوید‮: به دفعات به دفتر روزنامه حمله مى‏کردند، بچه‏هاى روزنامه را کتک مى‏زدند، ماکت‏هاى روزنامه را پاره مى‏کردند، شیشه‏ها و میزها را مى‏شکستند اما ما پس از رفتن‏شان مجدداً صفحه‏آرایى مى‏کردیم، ماکت‏ها را آماده مى‏نمودیم و به هر زحمتى بود روزنامه را چاپ مى‏کردیم.
می‮ ‬گوید‮: زمان انتشار ویژه رایگان و صلواتى آزادى خرمشهر، ما اولین روزنامه در کشور بودیم که آزادى خرمشهر را بلافاصله چاپ و به اطلاع مردم رساندیم.
می‮ ‬گوید‮: ما اولین روزنامه‏اى در کشور بودیم که خبر تاسف‏آور ارتحال امام راحل را چاپ کردیم و در تمام روزهاى تعطیل ویژه‏نامه چاپ مى‏کردیم و مردم را در جریان مراسم‏هاى متعدد عزادارى داخل و خارج که به همین منظور برپا مى‏شد قرار مى‏دادیم که از این حیث نیز در کشور اول شدیم و پس از ما روزنامه کیهان قرار داشت
می‮ ‬گوید‮: آتش گرفتن چاپخانه در روز پنجشنبه ۰۱ آذر ۴۸ و از دست دادن همکار بسیار عزیزمان شادروان کاظم زارعى و همچنین سوختگى چند نفر از بچه‏هاى امور چاپ مثل آقایان زارع، خادمى و شیروانى از تلخ‏ترین خاطرات من در مدت انتشار «خبرجنوب» است.

می‮ ‬گوید‮:به اعتقاد من جوانان گنج ناشناخته‏اى در گنجینه‏ها هستند. این نیروهاى ناشناخته اگر میدان داشته باشند قابلیت‏هاى زیادى براى عرضه دارند.
می‮ ‬گوید‮: اینکه «خبرجنوب» به میان خانه‏ها رخنه پیدا کرده کار آسانى نیست. این موفقیت با لطف خداوند و محبت خانواده‏ها صورت گرفته و ما هم بایستى با تلاش بیشتر و اطلاع‏رسانى صحیح‏تر و سریع‏تر، بیشتر اعتمادسازى کنیم و خود را شایسته این اعتماد مردم بدانیم.
می‮ ‬گوید‮: در سال ۵۷۳۱ امتیاز روزنامه «خبر بین‏الملل» براى حضور موثر در خانواده مطبوعات سراسرى صادر شد و براى اینکه بتوانیم در بین نشریات بین‏المللى در کشورهاى مختلف جایگاهى داشته باشیم اولویت مطالب این روزنامه بیشتر مسایل بین‏المللى و کشورى است
می‮ ‬گوید‮: یک‏سال بعد از انتشار روزنامه «خبر بین‏الملل» به درخواست ورزشکاران، دست‏اندرکاران و علاقه‏مندان به ورزش امتیاز چاپ روزنامه بین‏المللى «خبر ورزشى» را اخذ کردم‮.‬
می‮ ‬گوید‮:به خواسته ایرانیان خصوصاً فارسى‏هاى مقیم کشورهاى عربى، به‏ویژه لارى‏هاى محترم ساکن امارات احترام گذاشته و هفته‏نامه «سیاحت و تجارت» را راه‏اندازى کردم که با اقبال مردم در سراسر کشور و همچنین کشورهاى عربى مواجه شده و به سه زبان فارسى، عربى و انگلیسى منتشر مى‏شود.
می گوید: دو ماهنامه ادبى «نوشتا» با کمک و همیارى دوست عزیز و فرهیخته‏ام‏‮ حسین مدل شکل گرفت که‮ در اکثر کشورهاى جهان توزیع مى‏شود.
می‮ ‬گوید‮: انتشار روزنامه خبر ویژه امارات همچنین نشریاتى ویژه کشورهاى تاجیکستان و افغانستان در دست مطالعه است ضمن اینکه قصد داریم «خبر ورزشى» را همزمان در اروپا، آمریکا و امارات چاپ کنیم.
می گوید: یکى از آرزوهایم انتشار روزنامه براى طبقه جوان است. سعى مى‏کنم با رفع مشکلات فنى و چاپخانه ابتدا آن را به‏صورت ضمیمه با روزنامه «خبرجنوب» تقدیم جوانان کنم و بعد از آن بتوانم روزنامه‏اى مستقل براى جوان انتشار دهم‮.‬
می‮ ‬گوید‮:دوست دارم قبل از اینکه خودم درباره کارهایم صحبت کنم، خود کارها صحبت کنند! عملکرد و بازده کارهاى انجام شده، خود موید تلاش و کوششى است که صورت گرفته‮.‬
می‮ ‬گوید‮:امیدوارم در عمر باقى‏مانده بتوانم پاسخگوى محبت‏هاى بى‏شائبه همکارانم باشم، اگر توانستم کارى براى آنها انجام دهم آن‏وقت زمانى است که توانسته‏ام خواسته‏هاى خود را تکمیل کنم.

اینجا را هم ببینید

یادداشتهای من…

چشم و همچشمی
چشم و همچشمی هم واقعاً بددردی است. دردی که ظاهراً برای بعضیها هیچ راه علاجی هم ندارد و با وجود این که در این مسیر بارها سرشان به سنگ میخورد اما باز هم به چشم و همچشمی خود ادامه میدهند.
دوستی میگفت: آشنایی دارم که آنچنان وضع مالی خوبی ندارد. هرچند کار خوبی دارد اما آن قدر ولخرجی میکند که دیگر برایش یا بهتر بگویم برایشان هیچ پولی باقی نمیماند و به همین خاطر خانوادهاش سرگرم گرو گذاشتن ریاضتی ۸ و ۹ هستند! این دوست میگفت: خانواده آشنای ما آپارتمانی را در بالای شهر اجاره کرده و مطابق با همسایههای پولدارشان خرج میکنند و به همین خاطر همیشه بدهیهای زیادی بالا میآورند.
ظاهراً در جدیدترین مورد، این خانواده اقدام به خرید یک قلاده سگ کردهاند که قیمتی در حدود ۶۰۰هزار تومان داشته و تازه کلی پول هم باید صرف نگهداری از این سگ کنند.
گویا خرید این سگ تنها به این دلیل بوده که چهار نفر از همسایهها چنین سگی داشته و برای آنها افت بوده که بدون سگ باشند!

عمل زیبایی!
«اشتباه یک جراح زیبایی منجر به مرگ دختری جوان شد. این پزشک که قرار بود شکم بیمارش را جراحی کند حین انجام عمل به روده وی آسیب زد و همین کار برای مرگ بیمارش کافی بود».
چند سطر فوق مربوط به آخرین خبری است که یکشنبه هفته پیش درباره مرگ یک دختر جوان در حالی که برای انجام عمل زیبایی اقدام کرده بود، روی خروجی خبرگزاریها و سایتهای خبری قرار گرفت.
در حالی که براساس آمار غیررسمی، ایران جزو سه کشور اول دنیا از لحاظ عمل زیبایی است، بعضاً مشاهده میشود به خاطر رونق این کار، حتی برخی از پزشکان عمومی نیز سراغ عمل زیبایی میروند! یادم میآید چند سال پیش یکی از دوستان دوبار عمل زیبایی بینی انجام داد. بار اول پیش یک پزشک رفته بود که تخصصی در این رابطه با جراحی زیبایی نداشت و البته نتیجهای هم نگرفت تا برای بار دوم مجبور شد برای به دست آوردن چهره مطلوب! بینیاش را به دست یک جراح متخصص زیبایی بسپارد.

تفاوت از زمین تا آسمان
میگفت: خودمان را کشتیم و از این ور و آن ور وام گرفتیم و قرض و قوله کردیم، از خورد و خوراکمان زدیم و حتی از خیر کمخرجترین تفریحات سالممان هم گذشتیم اما باز هم دست آخر نتوانستیم پول ناقابل یک آپارتمان تکخوابه حتی در جنوب شهر را تهیه کنیم و دوباره مجبور شدیم رو به اجارهنشینی آورده و قراردادمان را با صاحبخانه برای لااقل یک سال دیگر تمدید کنیم.
میگفت: با این اوضاع کار و وضع وام و… فکر نمیکنم به این راحتیها بتوانیم حتی یک آپارتمان کوچک بگیریم.
همین چند روز پیش بود که خبر فروش مجهزترین آپارتمان مسکونی تهران همهجا پیچید.
همان آپارتمانی که در محله زعفرانیه با قیمت متری ۱۱میلیون تومان برای فروش عرضه شده است. این خبر را که دیدم به یاد آن بنده خدا افتادم، کل پولی که او لازم داشت میشد هزینه سه متر آپارتمان در زعفرانیه تهران!

مصرف بیرویه، کار بدیه؟!
سرما که آغاز شده این روزها باعث مصرف گاز و صدالبته قیمت نسبتاً گزافش حسابی گرم گرم است.
یکی از همکاران میگفت در آپارتمانی زندگی میکنیم که کنتور گازش مشترک است.
او میگفت: از سال گذشته که اعلام شد قیمت گازها گران شده ما سعی میکردیم صرفهجویی کنیم اما وقتی اولین قبض در حالت گرانی گاز آمد دست از صرفهجویی کشیدیم!
ظاهراً این همکار محترم ما که دو نفر هم بیشتر نیستند به این مساله معترض بود چرا او به همراه همسرش که دو نفر هم بیشتر نیستند و هر دو از صبح تا عصر سر کار و بیرون از منزل هستند و در این ساعات هیچ وسیله گازسوزی هم در خانه روشن نیست باید به اندازه یک واحد که خانوادهای ۵ نفری هستند و همیشه زمان استفاده از بخاری گازی و دیگر مصارف گازیاشان بیشتر است، هزینه گاز پرداخت کنند، در نتیجه آنها هم صبح که از خانه بیرون میروند بخاری را روشن میکنند تا خانهاشان گرم گرم باشد.
نمیدانم استدلال این دوست و همکار تا چه اندازه صحیح است؟!

گزارش یک سفر/در این کشور نمی شود ساختمان بیشتر از ۵ طبقه ساخت!

عمان که اینک کشور پادشاهى یا سلطان‏نشین عمان نامیده مى‏شود، پیش از این به تمامى نواحى شرقى شبه جزیره عربستان اطلاق مى‏شد ولى بعدها این ناحیه به عمان تصالح یعنى امارات متحده عربى و سرزمین اصلى مسقط و عمان تقسیم شد.
عمان فاقد قانون اساسى است و تمام قوانین مورد نیاز این کشور طى فرامین شاه تعیین و به مرحله اجرا در مى‏آید. همه تشکیلات ادارى و سیاسى این کشور زیرنظر مستقیم سلطان کار مى‏کنند.
جلگه‏هاى وسیع بیابانى و نواحى کوهستانى از ویژگى‏هاى بارز جغرافیایى این کشور به حساب مى‏آیند ضمن آنکه باید گفت هوا در سواحل گرم و مرطوب و در نواحى غیرساحلى گرم و خشک است و باد و باران‏هاى شدید موسمى در جنوب عمان شایع است.
غذاى سنتى عمانى‏ها ساخاتا (سوپ شیرین که از گندم، خرما، ملاس و شیر تهیه مى‏شود)
در جنوب استان ظفار این کشور مناطقى بسیار زیبا براى ماهى‏گیرى وجود دارد.
از مناطق دیدنى شهر مسقط مى‏توان به مسجد بزرگ سلطان قابوس اشاره کرد که با قالى ایرانى پوشیده شده است.
قوانین جالب ساختمان‏سازى
نکته جالب در مورد کشور عمان این است که دولت این کشور مجوز ساخت ساختمان‏هاى بیش از پنج طبقه-آن هم با شرایط خاص- را صادر نمى‏کند و وقتى مثلا شما وارد شهر مسقط که بزرگترین شهر عمان است مى‏شوید هیچ گونه بناى بلندى نمى‏بینید و بیشتر ساختمانها از سه طبقه بیشتر نیست. مساله جالب‏تر آنکه تمام ساختمان‏ها باید تنها به دو رنگ سفید و کرم باشند.
واحد پول گران
واحد پول کشور عمان «ریال عمانى» است. درباره واحد پول عمان هم نکته جالبى وجود دارد زیرا وحد پول این کشور حتى از پوند انگلیس نیز گران‏تر است به صورتى که هر ریال عمانى برابر با ۲۷۵۰ تومان کشور ما مى‏شود.
عمان یک کشور توریست‏پذیر
شاید با خودتان فکر کنید عمان آنچنان نقاط گردشگرى و توریستى ندارد که بتواند گردشگر زیادى جذب کند. اگر اینگونه فکر مى‏کنید باید بگوییم سخت در اشتباه هستید زیرا اتفاقا عمان کشور توریست‏پذیرى است.
توریست‏هاى کشورهاى سرد اروپا مانند سوئد، دانمارک، روسیه و… که تقریبا در تمام طول سال برف و سرما دارند بسیار مشتاقند تا به جایى بروند که گرم و آفتابى باشد.عمان چون کشور آرام و با امنیتى است بهترین انتخاب توریست‏هاى این کشورها محسوب مى‏شود.
اگر تنها چند دقیقه در خیابان‏ها یا فروشگاه‏هاى بزرگ مسقط مانند «سنتى‏سنتر» قدم بزنید متوجه تعداد زیاد توریست‏هاى کشورهایى که نام بردم مى‏شوید.
جالب آنکه توریست‏هاى کشور عمان به یک یا دو هفته اقامت در این کشور بسنده نمى‏کنند و حتى از یک تا دو ماه را در عمان مى‏گذرانند.
یکی از ایرانیان ساکن عمان که در بخش گردشگری این کشور مشغول به کار بود می گفت شرکت هواپیمایی “سوییس ایر” هر شب از اروپا به مسقط-پایتخت عمان- پرواز دارد.

مسقطی، سوغات مسقط
عمان یک سوغات اصلی دارد. همان شیرینی معروف که “مسقطی” نامیده می شود.مسقطی را می توانید در جای جای شهر مسقط از فروشگاهها گرفته تا فروشنده های دوره گرد خریداری کنید.
طرز تهیه مسقطی شبیه به تهیه فرنی نشاسته‌است اما مدت زمان تهیه آن طولانی تر و همراه با پرداخت بسیار است. بعد از آماده شدن آن حالت کشسان به خود می‌گیرد. برای تزئین و زیبائی آن از خلال پسته یا بادام و گردو استفاده می‌شود.
مسقطی یکی از سوغاتی‌های چند شهر ایران مانند سیرجان و لار نیز هست.
مردم خونگرم عمان
عمانى‏ها مردمانى خونگرم هستند و به خصوص با ایرانى‏ها ارتباطات بسیار خوبى دارند.
حدود دو هزار ایرانى در عمان زندگى مى‏کنند که توانسته‏اند نمایندگان شایسته‏اى براى فرهنگ ناب ایرانى در این کشور عربى باشند.
به شخصه بارها با برخوردهاى گرم و مناسب مردم مسقط مواجه شدم که به نوعى تداعى‏گر خونگرمى مردمان جنوب کشورمان بود.

این مطلب را در خبرآنلاین هم ببینید

مصاحبه با یک خاطره / خواننده سرود «قصه بابا» الان چکاره است؟

فارس- آباده – بیمارستان امام خمینی(ره)، این سرراست ترین آدرسی است که می توان در امتداد آن با یک «خاطره» دیدار کرد.

در آن سالهایی که کشورمان بی رحمانه مورد حمله هوایی و زمینی و دریایی عراق و حامیانش قرار گرفته بود هواپیماهای رژیم متخاصم عراق بارها بی رحمانه شهرهای ایران اسلامی را بمباران می کردند،یادمان نمی رود آژیر خطر را:”آژیری را که هم اکنون می شنوید اعلام وضعیت قرمز است،لطفا هرچه سریعتر به پناه گاههای خود مراجعه کنید” و بعد صدای آژیر ممتدی بود که هراسی نفس گیر را در میان دل ما کودکان و نوجوانان آن زمان می انداخت.
یادمان می آید بلافاصله بعد از اعلام وضعیت قرمز و نواختن آژِیر ترسناک، رادیو سرود بچه های آباده را پخش می کرد:”مادر برام قصه بگو،قصه بابا رو بگو…”
در اوج بی امکاناتی بروبچه های آباده ای کاری کرده بودند کارستان،سرودهای آنان ترس را از دل ما پاک می کرد و به ما روحیه ای دوباره می داد.
گروه سرود بچه های آباده دو تک خوان داشت،یکی محمد حسین توکل که البته حالا شده”دکتر محمد حسین توکل رییس بیمارستان آباده” و دیگری مهدی نظری که ظاهرا تهران است و مشغول به کار موسیقی.
گفت و گوی زیر حاصل سفر ما به شهرستان آباده و دیدار و گفت و گو با دکتر محمد حسین توکل است.

شناختنامه:
محمد حسین توکل
سال تولد:۳۱ مردادماه ۱۳۵۳
محل تولد:آباده استان فارس
تحصیلات:اخذ مدرک پزشکی عمومی و تخصصی پاتولوژی

گروه سرود بچه های آباده
گروه سرود بچه های آباده قبل از ما هم وجود داشت. مانند خیلی از شهرستانهای دیگر که امور تربیتی شان گروه سرود داشتتند که من هم در این گروه سرود پذیرفته شدم.
آقای توکلی مسئول گروه سرود یک سری سرودهایی ساخته بودند که نیاز به تک خوان داشت، وی از همه اعضای گروه سرود تست گرفت که در نهایت من و آقای نظری به عنوان تک خوان انتخاب شدیم.
بعد از آن در مسابقه گروه سرود شهرستانهای فارس شرکت کردیم و رتبه آوردیم. سپس به مسابقات کشوری رفتیم که در آن مسابقات اول شدیم بعد از آن تعدادی از سرودهایمان تلویزیونی شد و دیگر نام گروه سرود بچه های آباده بر سر زبانها افتاد.
از دلیران تنگستان تا یل شیردل
اولین سرودی که از ما ضبط شد دلیران تنگستان بود:”نمی دونم چرا دل بی قراره“. بعد از آن سرود” آلاله” و بعدش هم سرود” یل شیر دل“. البته به مناسبتهای مختلف برنامه های متعددی داشتیم مثلا نوحه:”باز این چه شورش است“و“بزن بر سینه و بر سر” یک نوحه برای رحلت حضرت امام خمینی(ره)، یک سرود برای شهدای مکه،یک سرود برای اولین سری ورود آزادگان به کشور و چند سرود هم درباره بسیج و جهاد خواندیم.
نوحه ها را بیشتر دوست دارم
اگر قرار باشد بین نوحه ها و سرودها یکی را برگزینم، نوحه ها راانتخاب خواهم کرداما در بین سرودها، قطعا سرودمادر:”مادر برام قصه بگو” برایم اهمیت بیشتری دارد.
تب و تاب تشکیل گروه سرود در کشور
همیشه در جوامع این گونه است که وقتی یک فرد یا گروه مسیری را طی می کنند که با موفقیت همراه می شود،بقیه هم علاقه مند می شوند آن مسیر را بروند که به نظر من خیلی هم خوب است.بعد از گروه سرود ما خیلی جاها به تب و تاب افتاده بودندو گروه سرود تشکیل می دادند.
همکاری خوب یزدیها
با یزدی ها همکاری خوبی داشتیم.آموزش و پرورش و بنیاد شهید این استان بسیار علاقه مند به همکاری بودند. نوحه:”بازاین چه شورش است” با همکاری آموزش و پرورش و بنیاد شهید یزد ضبط و آماده پخش شد. آنها یکی از مدارس خود را در اختیار ما قرار دادند تا نوحه:”باز این چه شورش است” ضبط و آماده شود.
دبیرستان و دغدغه کنکور
تا مقطع اول دبیرستان به سرود خواندن ادامه دادم. اما بعد از آن به علت سخت شدن درس های دوران دبیرستان بیشتر به درس چسبیدم.
در دوران راهنمایی که در گروه سرود بودم شاید نصف سال در سفر بودیم، اما به هر حال دروس راهنمایی آسان تر بود و می شد جبران کرد اما وقتی وارد مقطع دبیرستان شدم دغدغه کنکور هم به آن اضافه شد و به همین خاطر دیگر نتوانستم همراه گروه سرود بچه های آباده باشم.
دیدار با امام(ره)، یک روز فراموش نشدنی
وقتی خدمت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره)رسیدیم برایمان خیلی جالب و هیجان انگیز بود.یک احساس خاصی به ما دست داد که نمی توان بیان کرد.
درمحضر امام(ره) که می خواستیم اجرا کنیم یک حس خاص، یک حس جدید در ما بوجود آمد که قابل قیاس با بقیه اجراها نبود. هنوز هم که به یاد آن دیدار می افتم حس و حالتی خاص به من دست می دهد.
چگونگی ضبط سرود مادر
سرود مادر چند ضبط تلویزیونی داشت. برداشت اولیه و اصلی که بیشترهم پخش شد، برداشتی بود که ما صدا را در استودیوی یزد ضبط کردیم و تصویر رادر استودیوی صدا و سیمای مرکزفارس،البته این سرود چند بار دیگر هم در تهران،اصفهان و یزدضبط شد.
یک خاطره جالب
هنگامی که در استودیوی صدا و سیمای فارس صدا پخش می شد و ما تصویر را می گرفتیم یادم می آید تمام عوامل از کارگردان،تصویربردار و … احساساتی شده بودند و گریه می کردند حتی خود آقای توکلی که چندین بار سرود را شنیده بود، او هم گریه می کرد و کلا یک فضای خاصی حکمفرما شده بود.
تک خوان یل شیردل کجاست؟
آقای مهدی نظری دیگر تک خوان گروه سرودو تک خوان سرود یل شیردل، لیسانس موسیقی گرفته و سالهاست در تهران مشغول کار است.
نگاهها به جبهه و جنگ
آن زمان نگاه مردم جور دیگری بود،الان نگاهها خیلی فرق کرده،مثلا نگرشی که سابقا نسبت به جنگ و جبهه و شهادت بود شاید نگاه متفاوت ترو عمیق تری بود. الان به نظرم نگاهها به این قضیه سطحی شده و فقط به یک یادآوری از شهدا و جنگ بسنده می شود. به بیانی دیگر فقط دوست داریم اسم آن زمانها رابیاوریم، دوست نداریم مانند آن دوران زندگی کنیم.

این مطلب را در خبرآنلاین هم ببینید